پدیدهی احمدینژاد
قسمتي از مقاله محمدرضا نيكفر
احمدینژاد پدیدهی غریب و همهنگام آشنایی است. رفتار او در چشم بسیار کسان یادآور برخورد خشن و توهینآمیز یک جوانکِ بسیجیِ تفنگ به دست در برابر شهروندان محترمی است که چنان تحقیر میشوند که دیگر جهان را نمیفهمند. شأن اجتماعیشان، ارج فرهنگیشان و منش و سلیقهیشان لگدکوب میشود، به زندگی خصوصیشان تجاوز میشود، و دستگاه تبلیغاتی مدام از در و دیوار جار میزند که باید شکرگزار باشند که در کشورشان این «معجزهی هزارهی سوم» رخ داده است. احمدینژاد حاشیه را بسیج میکند تا مرکز قدرت را تقویت کند، مردم مستمند را به دنبال ماشین خود میدواند و آنان میدوند، در حالی که به عابران دیگر تنه میزنند و هیاهو و گرد و خاک میکنند. محمود احمدینژاد از تبار آن سلاطینی است که مدام در حال جهاد بودهاند. او خزانهی مرکز را تهی میکند، تا سرحدات را نه آباد، بلکه از نو تصرف کند و به حلقهی ارادت درآورد. او مهندس نظام است، اما نه از آن مهندسانی که در ابتدای حکومت اسلامی در خدمت ملاها درآمدند تا سازندگی کنند و معجزهی پیوند ایمان و تکنیک را به نمایش بگذارند. در ابتدا تکنیک در خدمت ایمان بود. در مورد احمدینژاد، ایمان خود امری تکنیکی است. او رمالی است که دکتر-مهندس شده است. در ذهن او جن و اتم، معجزه و سانتریفوژ، معراج و موشک در کنار هم ردیف شدهاند. احمدینژاد به همه درس میدهد. او ختم روزگار است. در مجلس آخوندی هم درس دین میدهد. پیش لوطی هم عنتربازی میکند.
احمدینژاد ترکیبی از رذالت و سادهلوحی است. او مجموعهای از بدترین خصلتهای فرهنگی ما را در خود جمع کرده، به این جهت بسی خودمانی جلوه میکند: دروغ میگوید و ای بسا صادقانه. غلو میکند، زرنگ است و تصور میکند هر جا کم آوردی، میتوانی از زرنگیات مایه بگذاری و جبران کنی. در وجود همهی ما قدری احمدینژاد وجود دارد و درست این آن بخشی است که وقتی با آزردگی از عقبماندگیمان حرف میزنیم، از آن ابراز نفرت میکنیم. اما آن هنگام نیز که لاف میزنیم و خودشیفتهایم، باز این وجه احمدینژادی وجود ماست که نمود مییابد. احمدینژاد تحقیر شدهای است که خود تحقیر میکند. سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد. به موضوع نفرتش که مینگرد، میپندارد مبعوث شده است تا او را از ضلالت نجات دهد.
احمدینژاد نمایندهی سنتی است جهشکرده به مدرنیت. او مظهر عقبماندگی مدرن ما و مدرنیت عقبماندهی ماست. او اعلام ورشکستگی فرهنگ است.
احمدینژاد نشان فقدان جدیت ماست. آن زمان که در قم گفت، هالهی نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام این حجت را جدی گیرند، عمامه بر زمین کوبند، سینه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکهای به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستیابی به انرژی هستهای در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مدرسهها و دانشگاهها تعطیل میشدند، حق بود بر سردر آموزش و پرورش مینوشتند «این خرابشده تا اطلاع ثانوی تعطیل است» و آموزگاران از شرم رو نهان میکردند.
احمدینژاد از ماست. طرفداران او نیز همولایتیهای ما هستند. میان احمدینژاد با گروهی از رهبران اپوزیسیون فرق چندانی نیست. در روشنفکری ایرانی هم نوعی احمدینژادیسم وجود دارد، آنجایی که یاوه میگوید و در عین غیر جدی بودن، سخت جدی میشود. در وجود چپ افراطی ایران، از دیرباز احمدینژادی رخنه کرده است منهای مذهب، یا با مذهبی که گفتار و مناسک دیگری دارد. سرهنگهای لوسآنجلس همگی مقداری احمدینژاد در درون خود دارند. احمدینژاد رضاشاهی است با تعصب مذهبی، البته رضاشاهی در اوایل کارش.
احمدینژاد نشاندهندهی جنبهی «مردمی» جمهوری اسلامی است، جنبهای که اکثر منتقدان آن نمیبینند، زیرا هنوز از انتقاد از دولت به انتقاد از جامعه نرسیدهاند و از همدستیها و همسوییهای دولت و جامعه غافلاند. اکنون همه چیز با تقلب و کودتا توضیح داده میشود. تقلبی صورت گرفته، که ابعاد آن را نمیدانیم. برای اینکه نیروی پوپولیسم فاشیستی دینی را نادیده نگیریم، لازم است همهی تحلیلها را بر تقلب و کودتا بنا نکنیم. رأی احمدینژاد یک میلیون هم باشد، بایستی ریشهی اجتماعی فاشیسم دینی را جدی بگیریم.
16 آذر خورشید از دانشگاه طلوع خواهد کرد
سهرابستان
شانزده آذر نفس های حکومت را به شماره انداخته است. هرچه در این 30 سال اندوخته بودند ظرف این مدت از دست رفت. بار دیگر اثبات شد که ظلم پابرجا نمی ماند و ظالم سرنگون است.
در همه دنیا و برای همه مشاغل، محدودیت سنی وجود دارد و افراد از یک سنی به بعد بازنشسته شده و به استراحت پرداخته و جای خود را به جوانترها می دهند. واقعیت این است که بدن انسان تا زمان معینی قادر به تولید سلولهای جدید و تازه است و پس از آن، دوران پیری شروع شده و محدودیتهای جسمی و ذهنی خود را نمایان می کند. گردانندگان جمهوری اسلامی هم به پیری رسیده اند و عوارض پیری را در رفتار آنها می توان مشاهده کرد. ساز نظام را همین رهبران بازنشسته می زنند و رده های پائین تر، تلاششان بر این است که متناسب با این ساز برقصند. نوازنده ساز حکومت، در هم و آشفته و خارج از دستگاه می زند و رقصندگان به این ساز نیز سردرگم و گیج شده اند.
البته همان زمانی هم که هنوز به بازنشستگی عقلی نرسیده بودند ساز خوشی نمی زدند، چه رسد به امروز که صدای سازشان گوشخراش و دل آزار شده است.
حکومت با انتخاب راهی بر خلاف عقل، ناگهان در همه نقشه هایش شکست خورد و تنها دلیل این وضعیت بغرنج نیز رهبری فرتوت و ناتوانی است که لجوجانه اصرار دارد برداشت وارونه خود از ایران و جهان را به همه اطرافیانش تحمیل کند. یک زمانی همین طفیلی ها بوق و کرنا برداشتند که دست خدا بر سر ماست، خامنه ای رهبر ماست و در اینجا و آنجا مطرح کردند که رهبرشان را خدا فرستاده و او تنها نماینده قانونی، انحصاری و یکتای خداوند بر روی زمین است و امروز تاوان دروغهایشان را می دهند و عقوبت سختی را تحمل می کنند. سخت ترین بخش این مجازات، گوش دادن به ساز نامیمون رهبری و رقصیدن با آن است.
رهبر مقدس، با راهبری نامقدس و ناپاک خود توانسته است تنها در مدت چند ماه همه مردم را با نفرتی عمیق بر علیه نظام قرار دهد، بدنه داخلی حکومت را پاره و پاره و آکنده از اختلاف نماید، همه کشورهای دنیا را بر علیه خودش بسیج نموده و حتی رفقای روس و دوستان چینی را نیز به اردوگاه دشمنان بفرستد.
مذاکرات ژنو و توافقات استراتژیک با غربیها و ادامه جشن در مذاکرات وین تا پرتاب لگد به زیر میز مذاکرات و دندان نشان دادن به دنیا، یکماه بیشتر طول نکشید. یکماه پیش خامنه ای جلیلی را به ژنو فرستاد و روز قبل از عزیمت به وی سفارش نمود که به هر نحوی لازم است باب مذاکرات با آمریکا را بگشاید و حتی آیه ای را برای جلیلی خوانده بود که «عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیرٌ لکم» «چه بسا امری که برای شما ناخوشایند می نماید ولی خیر شما در آن باشد» و با این آیه نماینده خود را به ملاقات ویلیام برنز آمریکائی فرستاد تا به همه خواسته های آمریکائی ها پاسخ مثبت بدهد. همین رهبر معظم، کمتر از یکهفته بعد از توافقات ژنو کاملاً تغییر عقیده داده، در دیدار با اعضای شورای امنیت ملی بخش دوم آیه را خوانده بود که «و عسی ان تحبوا شیئاً و هو شرٌ لکم» «و چه بسا امری که برای شما خوشایند می نماید ولی شر شما در آن باشد». رهبر عظما اینک جلیلی را بجای ژنو به دمشق فرستاده تا ضمن توبه از دست دادن با نماینده آمریکا، با نمایندگان حماس و حزب الله لبنان دست داده و به در حضور آنها به دنیا بگوید که جمهوری اسلامی کاملاً برای جنگ آماده است.
دنیا به یقین رسیده که با حکومتی ناراحت و مشوش روبرو است که بیشتر از غنی سازی اورانیم محتاج به غنی سازی عقل می باشد.
رهبر معظم همچنین در هفته بسیج از مسئولین کشوری و فرماندهان نظامی خواسته که به هر قیمتی شده نوار اعتراضات مردمی را قطع کنند و اجازه ندهند تا نظیر 13 آبان، مردم در هر مناسبتی که پیش می آید حرکتهای اعتراضی خود را ادامه دهند. از نظر رهبری چنانچه این روند مختل نشود، اعتراضات به مجالس محرم سرایت کرده و گسترش بیشتری خواهد یافت.
فرماندهان نیروی انتظامی و سپاه توجه داشته باشند این رهبر معظم و سالخورده ذهنی که اینچنین آنها را به مصاف مردم می فرستد فقط نصف آیه را برایشان خوانده است، فردا که بدنبال آویزان کردن عاملین جنایت 16 آذر خواهند گشت، نصفه دوم آیه را برایتان خوانده و به مسلخ خواهدتان فرستاد.
16 آذر افتخار نسل جوان و دانشجویان بوده و خواهد ماند، تهدیدات جنون آمیز مردم تأثیری بجز مصمم تر کردن آنها نخواهد داشت. مردم خواهند آمد، در 16 آذر و در روزهای بعد، و ایران و مردم ایران جاودانه خواهند ماند و نام خائنین و قاتلین و جانیان در سیاه ترین برگ تاریخ ثبت خواهد شد.
بحث در محافل حکومتی | فرقه های نفوذی در شریان های ج. اسلامی
در اوج آشفتگی سیاسی و مدیریتی در حاکمیت جمهوری اسلامی، گاه اخبار و اطلاعاتی از برخی بحث ها بسیار تند و حساس که در پشت صحنه جریان دارد به بیرون از محافل راس حاکمیت راه پیدا می کند که روشنگر پاره ای تصمیمات سیاسی و حتی نظامی است که از انتخابات 22 خرداد به بعد شاهد آن هستیم. از جمله اطلاعات زیر که از یک گزارش مهم بیرون آمده و به پیک نت رسیده است:
حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری دبیرکل سابق روحانیت مبارز و رئیس مجلس پنجم تاکنون چند بار نسبت به جان خویش ابراز نگرانی کرده و این نگرانی را علاوه بر علی خامنه ای، با برخی از سران نظام نیز در میان گذاشته است. این نگرانی از آنجا ناشی می شود که در اواخر دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، کل پرونده اعترافات سعید امامی در زندان، به همراه پرونده خدماتی او در وزارت اطلاعات و همچنین پرونده دوران دانشجوئی وی در امریکا و حضورش در تشکل های ایرانی مائوئیست در این کشور بدستور رهبر در اختیار وی که رئیس بازرسی ویژه بیت رهبری است قرار می گیرد. هدف از این دستور و انتقال پرونده ها این بوده است که ادعاهای سعید امامی درباره حضور شبکه های جاسوسی کشورهای اروپائی، امریکا و اسرائیل در جمهوری اسلامی بررسی شود. سعید امامی این ادعاها را در دوران بازجوئی خود مطرح کرده و از 250 نفر از چهره های حکومتی در بازجوئی 1000 برگی خود، بعنوان عوامل نفوذی نام برده است.
در این بخش ، سعید امامی از بسیاری از فرماندهان سپاه و مقامات حاکمیت و روحانیون بعنوان کسانی که با سازمان های جاسوسی جهان درارتباط هستند نام برده و از جمله ماموریت های ناطق نوری و گروه تحقیقاتی وی تشخیص درستی و نادرستی این ادعاها بوده است. این گروه، پس از بررسی های طولانی مدت، به این نتیجه می رسد که شمار زیادی از اسامی مطرح شده توسط سعید امامی با هدف گمراه کردن و بی اعتبار کردن افراد واقعی نفوذی بوده است. در گزارشی که پس از تحقیقات طولانی تهیه شده و در اختیار علی خامنه ای قرار می گیرد، با ذکر سند و دلائل روی همین نکته تاکید می شود و درکنار آن لیستی از نفوذی های واقعی سازمان های جاسوسی بین المللی، برگرفته از همین بخش از بازجوئی های سعید امامی و تحقیقات مخفیقانه گروه تحقیق تهیه می شود که این لیست نیز دراختیار رهبر قرار می گیرد.
برای بررسی دقیق ادعاهای سعید امامی، تحقیقات روی شبکه های ماسونی، بهائی، یهودیان و چند محفل دیگر از جمله کانون های مذهبی، هیات های مذهبی، انجمن حجتیه و… از 150 سال پیش تاکنون متمرکز می شود.
در این گزارش روی دو نکته بسیار مهم، با ذکر مستندات تاکید می شود که بیم کنونی علی اکبر ناطق نوری نسبت به جانش ناشی از همین است.
1- در تمام ارگان های نظامی و غیر نظامی جمهوری اسلامی، رد پای شبکه های وابسته به همین محافل بصورت بسیار پیچیده ای وجود دارد و فعال است و پاکسازی و یا کنترل و یا گمراه سازی اطلاعاتی آنها نیازمند یک تشکیلات فوق محرمانه و جدا از تمام ارگان های نظامی و امنیتی حکومتی است، زیرا در غیر اینصورت هر فعالیتی در این جهت یا خنثی شده و یا به بیراهه هدایت می شود.
2- در این گزارش، در درجه اول خطر شبکه مسلمانان دارای تبار یهودی و سپس بهائیانی مورد تاکید قرار میگیرد که هر دو گروه با تعصب بسیار مسلمان نمائی می کنند.
اندک زمانی پس از تهیه این گزارش، فاصله بین رهبر و ناطق نوری آغاز می شود و دیگر هیچ پرونده ای برای بازرسی و بررسی دراختیار ناطق نوری قرار نمی گیرد و بتدریج حذف او، ابتدا از بیت رهبری و سپس بدنه سیاسی حاکمیت کلید می خورد.
کسانی که این اطلاعات را نقل می کنند، بر این باور اند که نفوذی های همین محافل در بیت رهبری، فورا از محتوای این گزارش اطلاع یافته و طرح خنثی سازی آن را با حذف ناطق نوری آغاز کردند. حذفی که اکنون ناطق نوری بیم دارد منجر به حذف فیزیکی او نیز بشود. کلید این حذف را احمدی نژاد در مناظره های تلویزیونی با ذکر نام ناطق نوری زد.
منبع : پيك نت
—————————————————————————————
در همين ارتباط :
http://secure.bluehost.com/~shahbazi/blog/Archive/8817.htm
http://secure.bluehost.com/~shahbazi/pages/Mashai_Chicago_Affair.htm
اداره امور مملکت به توصیه عمه و خاله نمی شود
قربانت شوم
الساعه که در ایوان منزل با همشیرهی همایونی به شکستن لبهی نان مشغولیم، خبر رسید که شاهزاده موثقالدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کردهبودم به توصیهی عمهی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان راندهاید.
فرستادم او را تحتالحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که ادارهی امور مملکت به توصیهی عمه و خاله نمیشود.
زیاده جسارت است، تقی
منبع : خبر

1 comment