دیکتاتوری نظامی تحت عنوان «مقابله با تهدیدات نرم»
مجید محمدی (جامعهشناس)
رهبر جمهورى اسلامى در ماههاى پس از انتخابات در ديدار با گروههاى مختلف بسيجى و مقامات دولتى و جمع شعراى صله گير مرتبا از «جنگ نرم» سخن گفته است. او معتقد است که «اولويت اصلى کشور مقابله با جنگ نرم است.» (الف، ۴ آذر ۱۳۸۸) فرماندهان نظامى تحت امر ولى فقيه نيز تنها سخنى که در دوران پس از انتخابات داشتهاند مقابله با تهديدات نرم بوده است. در اعترافها و اقرارهايى نيز که تحت شکنجه و فشار از زندانيان گرفتهاند، از زبان آنها به کودتاى نرم و جنگ نرم دشمنان اشاره شده است. بنا به اظهارات صريح فرماندهان سپاه پاسداران، ماموريت، استراتژى و اولويت اين نيرو مقابله با تهديدات نرم است (محمد على جعفرى، ۲۵ مرداد ۱۳۸۸). او همچنين ماموريت اصلى بسيج را ورود فعال به عرصهى جنگ نرم مىداند. (خبرگزارى مهر، ۶ آذر ۱۳۸۸) کودتاى نرم يا جنگ نرم، شاه بيت برنامهى تبليغاتى و استراتژى سرکوب رژيم سیاسیا ایران در برابر مخالفان خود است.
منظور مقامات نظامى ايران از تهديدات و جنگ نرم چيست؟ منظور از تعبير نرم، «غير مسلحانه» است و تهديدات يا جنگ نيز هر گونه اقدام براى تغيير در نظام سياسى موجود است. بدين ترتيب هرگونه حرکت سياسى از قبيل تظاهرات مسالمت آميز جهت مخالفت با اين رژيم و مقررات و سياستهايش، راى دادن به نامزدى که مورد نظر هيئت حاکمه نيست، وارد شدن به رقابت سياسى با نمايندگان حاکميت ، دادن شعارهاى مخالف با باورهاى رسمى، شکل دادن به تشکيلات و گروههاى مخالف و منتقد، تشکيل هر گونه گردهمايى توسط مخالفان و منتقدان، راهاندازى رسانه بدون مجوز و بدون کنترل تام و تمام مقامات، و بيان و باور به دروغگويى و تقلب مقامها تهديد به حساب آمده و حکومت با آن برخورد مىکند.
اين گفتهى فرماندهى سپاه که «نمىتوانيم بنشينيم و از طريق سياسى دشمن تغيير ايجاد کند» (آفتاب، ۳۱ مرداد ۱۳۸۸) به خوبى نگرش هيئت حاکمه را به نقش سپاه براى فعاليت سياسى مستمر و جلوگيرى از فرايندهاى دمکراتيک بازتاب مىدهد. نقش نيروهاى نظامى از اين ديدگاه، قرار گرفتن در خط اول جبههى مبارزهى سياسى با مخالفان سياسى با اتکا بر قدرت نظامى و هرگونه نقض حقوق بشر براى ممانعت از هر گونه تغيير دمکراتيک است. بنا به اين ديدگاه فعاليتهاى نرم (سياسى) بر عهدهى اين نيروها گذاشته مىشود: «بسيج بايد توليد قدرت نرم و استمرار روح نشاط و تعالى و افزايش آگاهىهاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى را دائما پيگيرى نمايد زيرا سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و بسيج يک سازمان ايدئولوژيک است و بر اساس عقيده و مکتب انقلابى عمل مىنمايد.» (آفتاب، ۳۱ مرداد ۱۳۸۸)
تهديدات نرم يا آزادىهاى بنيادين
اين استراتژى پنج آزادى بنيادين مردم را منتفى مى کند: آزادى بيان، آزادى اجتماعات، آزادى رسانهها، آزادى مشارکت و رقابت سياسى، و آزادى تشکيل گرو ههاى سياسى.
اگر در حکومتى مقامات نظامى رسما و عملا مسئول سرکوب و نقض اين آزادىها باشند اين حکومت را مىتوان حکومت نظامى ناميد. بنا براين وقتى فرماندهى سپاه به صراحت و مکررا اعلام مى کند که ماموريت سازمانش مقابله با تهديدات نرم است- بدون آوردن نام اصلى اين امر- بيان مىکند که کشور با ديکتاتورى نظامى اداره مىشود. ماموريت سپاه پاسداران در ذيل ولايت فقيه پشتيبانى و حمايت از رهبرى و نهادهاى تحت وى است.
تغيير واژگان سياسى
يکى از هنرهاى حکومتهاى اقتدارگرا و ديکتاتورى تغيير واژگان سياسى است. حکومت خودکامه در ايران و دولت جرج بوش که با ايدئولوژى اقتدارگرايى (البته در جامعهى آمريکا با نهادهاى دمکراتيک ديرپا و قدرتمند) اداره مىشد از اين جهت مشترکات بسيارى دارند. در دوران بوش لغت «شکنجه» در ادبيات کاخ سفيد به «سوءاستفاده» يا «تکنيکهاى سخت بازجويى» تغيير يافته بود. از «کشتار غير نظاميان» نيز با عنوان «تلفات متقابل» ياد مىشد. در ايران نيز نام شرايط غير انسانى و شکنجه بار بازداشتگاه کهريزک را گذاشتند «غير استاندارد» نام زندانى انفرادى را گذاشتهاند «هتل» که کسى نمىخواهد آن را ترک کند، يا نام تجاوز جنسى را گذاشتند «آزار» اختراع ادبى ديگر همين «تهديدات نرم» يا «کودتاى مخملى» است. نام هرگونه فعاليت سياسى با جهت گيرى مخالف بدون تمسک به خشونت و قانونى را گذاشتهاند تهديدات نرم يا کودتاى مخملى.
مخالفت با رژيم توتاليتر جرم است
بر اين اساس هر گونه اقدامى که به تغيير هئيت حاکمه بيانجامد عنوان مجرمانه گرفته و با آن مقابله مىشود. آیتالله خامنهاى رسما اعلام متقلبانه بودن انتخابات را جرم اعلام کرد. در متن کيفر خواست دادگاههاى سياسى بعد از انتخابات رياست جمهورى که مختص رژيمهاى توتاليتر است، هر گونه مخالفت با رژيم جرم تلقى شده است؛ در کيفر خواست دادگاه سوم، موضوعاتى مثل شرکت در راهپيمايى اعتراض آميز، شعار دادن و نحوهى تفکر عنوان مجرمانه گرفتهاند: «اقدام عليه امنيت کشور از طريق اجتماع و تبانى به قصد برهم زدن امنيت عمومى، فعاليت تبليغى عليه نظام مقدس جمهورى اسلامى از طريق شرکت در تجمعات غيرقانونى و ايراد شعارهايى عليه مسئولين و نظام جمهورى اسلامى [همهى اين موارد همان شرکت در گردهمايى اعتراضى است]، ايجاد شبهه جعل و تقلب در انتخابات و سلب اعتماد عمومى نسبت به حاکميت و مراجع رسمى کشور [اين همان نحوهى تلقى افراد نسبت به يک موضوع يا رخداد سياسى است]، اخلال در نظم عمومى از طريق بلوا و آشوب و حرکات غيرمتعارف و ايجاد ترس و وحشت در جامعه [اين هم همان شرکت در راهپيمايى اعتراضى است]» (گویا نیوز، ۲۵ مرداد ۱۳۸۸) با نگاهى که در کيفر خواست منعکس شده هيچ منفذى براى مخالفت باقى نمىماند. مخالفان به صرف مخالفت با دولت احمدى نژاد به ضربات شلاق و زندان طولانى مدت محکوم مىشوند (مانند مورد تاجرنيا).
در کيفر خواست دادگاه دوم موارد ديگرى عنوان مجرمانه پيدا کرده بودند از قبيل شرکت در کارگاههاى آموزشى در خارج از کشور، و همکارى يا دادن مصاحبه به رسانههاى خارج از کشور. (تابناک، ۱۷ مرداد ۱۳۸۸) در کيفر خواست دادگاه اول فعاليت در سازمانهاى غير دولتى، تمرکز بر حقوق بشر، فعاليت در سنديکاهاى کارگرى، باور به جدايى دين و سياست، مخالفت با ولايت فقيه، ملاقات با متفکران غربى مثل يورگن هابرماس و جان کين، تشکيل ستاد جوانان يک نامزد، برگزارى همايش، سازماندهى ستادها در استانها و انتشار و توزيع جزوات انتخاباتى، ارسال گزارش، عکس و فيلم به رسانههاى خارجى و پخش سى دى و اعلاميه بخشى از فعاليتهاى کودتاى نرم و جرم تلقى شدهاند. (تابناک، ۱۰ مرداد ۱۳۸۸)
تعبير کودتاى نرم آن قدر مبهم و خالى از محتواست (کودتا اقدام نظاميان براى در دست گرفتن قدرت است و نمىتواند نرم باشد يا توسط نيروهاى سياسى انجام شود) که هر گونه فعاليتى در قالب آن قابل طرح شدن و گرفتن عنوان مجرمانه است. عنوان مجرمانهاى که ميليونها نفر (فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران ۳۰۰ هزار نفر آنان را تاييد کرد، سايت بى بى سى، ۲۹ مرداد ۱۳۸۸) را يک باره در بر گيرد داراى مشکل بنيادى است.
قواى قهريه، مبدا حقانيت
آنچه «مقابله با کودتاى نرم» را با ديکتاتورى نظامى مساوى قرار مى دهد نقش همه جانبهى نيروهاى نظامى و انتظامى در آن است. حکومت آیتالله خامنهاى فاقد هر گونه راه حل سياسى براى خروج از بحران سياسى موجود است. سپاه پاسداران، نيروى انتظامى و لباس شخصىها نقش انحصارى و اصلى را در مقابله با اين بحران بر عهده دارند و بخشهاى مختلف وزارت اطلاعات و قوهى قضاييه يا بايد همکارى کنند يا سکوت. نقش نيروهاى سياسى در اين رژيم نيز تشکيل کميتههاى نمايشى و بيان احساس رضايت زندانيان و مردم از شرايط موجود است. بازداشتها و شکنجهها توسط نيروهاى نظامى و انتظامى صورت مىگيرد و بازداشتگاهها تحت نظارت قوهى قضاييه نيستند. کيفر خواست توسط دفتر سياسى سپاه نوشته مىشود و نمايندهى قوهى قضاييه آن را روخوانى مىکند.
مقابله با تهديدات نرم از جنس مقابله با شبيخون فرهنگى از نگاه برخى از مقامات ايران نيست که مبارزهى فرهنگى را اقتضا کند. آن مبارزه مربوط بود به دههى هفتاد که هنوز نظاميان سرشاخههاى قدرت را در دست نداشتند. اين مقابله، نظامى و امنيتى است و قواى قهريه بايد آن را پىگيرى کنند.
هيئت حاکمه در ايران خود را در مقام حق و همهى مخالفان را در مقام باطل مىنشاند. در سخنرانىهاى رهبرى و ديگر اعضاى نهادهاى نظامى و امنيتى، حکومت موجود با حکومت معصوم يکى گرفته شده و مخالفان آن به طلحه و زبير و مجامع آنها به مسجد ضرار تشبيه شدهاند. با اين تصور هر اقدامى از سوى حکومت براى سرکوب مخالفان مجاز تلقى مىشود در حالى که نمونهى تاريخى نيز چنين ادبيات و اقداماتى را اقتضا نمىکند. جنگ نرم در ايران پوششى است براى استقرار تام و تمام ديکتاتورى نظامى در لباس حکومت آرمانى و آخرالزمانى.
منبع : راديو فردا
اطلاعاتی که پس از بازداشت باید بدانید؛ کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی پلی تکنیک
متن زیر توسط کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک جهت آشنایی بیشتر دانشجویان در مورد مسائل مرتبط با «بازداشت و دستگیری» آماده شده است.
نکات جمع آوری شده که تکمیل و بازبینی نسخه نخستینی است که نزدیک به یک سال پیش در واحد حقوق بشر انجمن اسلامی پلی تکنیک تهیه شده بود، در مهرماه 88 تنظیم گردید. در این مجموعه سعی شده بسیاری از نکات مرتبط گنجانده شود، ولی مسلما نقصان های فراوانی برای آن باقیمانده که امید است در آینده تصحیح و اضافه گردد.
لازم به ذکر است برخی از موارد ذکر شده در این گزارش همچون تهدید به تجاوز جنسی مرتبط به بازداشت فعالین دانشجویی و شناخته شده است که در اینگونه موارد، اعمال بازجویان تنها به تهدید به تجاوز جنسی و یا در آوردن لباس دانشجویان برای تحقیر خاتمه می یابد. اما در موارد بسیاری از بازداشت افراد ناشناخته و یا افراد گروه های اپوزیسیون، تجاوز جنسی به زندانیان صورت گرفته است که در این نوشته به آن اشاره ای نشده است.
این نوشتار بیشتر مرتبط با بازداشت هایی است که تا حدی قوانین قضائی رعایت شود.
اطلاعاتی که پس از بازداشت باید بدانید
بازداشت
- در صورت احضار فقط با احضار کتبی و فقط به مراجع قضایی مراجعه کنید. قانون این اجازه را می دهد که بدون احضاریه کتبی و به مراجع غیر قضایی شما مراجعه نفرمائید. در قاون احضار تلفنی فقط از طریق وکیل قانونی شمرده شده است. احضار شما را به صورت تلفنی فقط می توانند به وکیل شما اطلاع دهند.
- در صورت بازداشت خیابانی با آرامش تمامی مدارک؛ کارت شناسایی و حکم قضایی را از ضابطین بخواهید و با آرامش با بازداشت کنندگان برخورد کنید.
- در زمان بازداشت یا احضار از هر گونه حرکت یا فعالیت مشکوک بپرهیزید و در صورتی که مداک یا اسناد حساسی در دست دارید سریعا به امحای آن پرداخته یا در غیر این صورت با زیرکی از لو رفتن آن خودداری کرده و در اولین فرصت آن ها را از بین ببرید. مدارکی که نباید به شما منسوب شود و شما در دست دارید را از خود دور کنید. درباره این مدارک مسئله مهم این است که به شما منسوب نشود و یافتن آن اهمیتی ندارد.
- در زمان بازداشت باید به شما دلیل بازداشت عنوان شود. این به مثابه تفهیم اتهام شما می باشد. شما بدون تفهیم اتهام نه تمکینی از بازداشت کننده داشته باشید و نه به پاسخ سوالات بپردازید. اما با او درگیر نشوید و از هرگونه درگیری بدنی و لفظی اجتناب کنید. تفهیم اتهام می باید توسط مرجع قضایی یا ضابط قضایی به اذن مرجع قضایی باشد.
- تفهیم اتهام مشمول بر ذکر عنوان اتهامی به صورت مشروح که به یکی از موارد ذکر شده در قانون کیفری و حقوقی آمده، اشاره داشته باشد و علاوه بر آن می باید دلیل این اتهام نیز ذکر گردد. مثلا در صورت بازداشت اتهام اقدام علیه امنیت ملی به تنهایی نمی تواند مصداق تفهیم اتهام باشد بلکه باید با مسائلی که در قانون آمده است چون اقدام علیه امنیت ملی از طریق 1- تجمع و تبانی 2- تبلیغ علیه نظام 3- تشکیل گروه غیرقانونی 4- عضویت در گروه غیرقانونی و … باشد. همچنین علاوه بر عنوان کامل اتهام که به صورت بالا می می باشد تفهیم اتهام زمانی صورت پذیرفته است که دلیل این اتهام (بزه انتسابی) نیز ذکر گردد. مثلا در مورد تبلیغ گفته شود که تبلیغ علیه نظام به دلیل فلان مصاحبه شماست یا در فلان مکان تجمعی وجود داشته و شما در آنجا بوده اید و …
- تفهیم اتهام اهمیت ویژه ای دارد تا قبل از تفهیم اتهام فقط بر تفهیم خود اصرار داشته باشید و به هیچ سوالی پاسخ ندهید. پس از تفهیم اتهام شما فقط لازم است در موراد تفهیم شده به پاسخ و توضیح بپردازید. اگر در ذکر تجمع و تبانی (به شرحی که در بالا رفت) به یک روز خاص اشاره کردند لازم نیست به سایر تجمعات خود اشاره داشته و یا پاسخی دهید. در صورت فشار بیش از اندازه در پاسخ به سوالات دیگر در وهله نخست خواهان تفهیم جدید در آن موارد شوید. البته تسلط شما و میزان فشار گاه باعث می شود برخی موارد و مطالب دیگر ذکر شود و با برخی توضیحات از سوال و موشوع طرح شده عبور نمایید که این مسئله به اختیار فرد بازداشت شده می باشد ولی توصیه در این موارد دقت و صحبت کمتر است.
- البته ممکن است اصرار شما بر تفهیم اتهام جدید به سنگین شدن پرونده شما در دادگاه دامن بزند و بازجوها را مصرتر کند که موارد متعدد و مختلف اتهامی را به شما منتسب و مرجع قضایی را دعوت به تفهیم آن ها نمایند. بنابراین توصیه اساسی این است که نوع بیان شما در اعتراض به عدم تفهیم اتهام، بسنده به جمله هایی باشد که «این اتهام به من تفهیم نشده و من به این دلیل بازداشت نشده ام و چرا باید پاسخ بگویم؟» باشد. بازجو همیشه به شما می گوید که او تعیین می کند به چه باید جواب بدهید و اتهام شما چیست که شما توجه نکنید و سعی کنید در حالی که صحبت ها را مدیریت می کنید به گفتگو با او بپردازید.
- باید توجه داشت مواردی که خارج از تفهیم اتهام از فرد پرسیده می شود یا به تفهیم ابتدایی ارتباط داده می شود و در پرونده ارسالی به مرجع قضایی درج می گردد و یا اساسا هیچ ارتباطی به پرونده نداشته و فقط جهت فشار بیشتر و حتی ممکن است در پرونده سازی های بعدی علیه خود فرد یا دیگران به کار گرفته شود.
- باید توجه داشته یاشید مرجع قضایی (در ابتدای بازداشت بازپرس و در پرونده های امنیتی دادسرای امنیت و انقلاب هستند) که در مورد شما تصمیم می گیرد و این تصمیم گیری حتی در مورد نگهداری شما در انفرادی یا عمومی نیز صدق می نماید.
- شما باید یا توسط حکم قضایی بازداشت شوید و یا ظرف 24 ساعت از بازداشت شما، حکم قضایی برای ادامه بازداشت اخذ شود. اگر شما در روز اول بازداشت به دادسرا اعزام نشدید یا مرجع قضایی به شما مراجعه نکرد احتمال آزادی شما در همان 24 ساعت نخست فراوان است. اما پس از تعیین قرار شما؛ اگر قرار بازداشت موقت باشد که باید تبدیل شود و قرار وثیقه و کفالت هم در صورت تامین به آزادی شما منجر خواهد شد و البته قرارهایی معادل تعهد و منع تعقیب هم وجود دارد. اما پس از صدور قرار بازجو نمی تواند شما را آزاد کند و نباید به حرف های او توجه کنید.
- در 24 ساعت نخست بازداشت و در صورتی که قراری برای شما صادر نشده و احتمال می دهید که بازداشت شما به پاره ای سوال و جواب محدود خواهد شد و قراری برای شما صادر نمی شود باید به نحوی تعامل داشته باشید که بازجوها را تحریک به صدور قرار و بازجویی های بعدی نکنید. تاکید بر تفهیم اتهام می تواند در این شرایط مفید نباشد. در این شرایط با بازجو به گفتگو بپردازید و از اینکه «شاید بد نباشد که با هم صحبت می کردیم. شاید این بازداشت بد هم نباشد. ما صحبت ها و تذکرهای شما را هم می شنویم. من اتهام خاصی که ندارم؟ روش درست نظارت امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویی و … باید با تذکرو هشدار همراه باشد نه یکباره رفتن بر بازداشت و زندان و …»
- در زمان ارائه حکم بازداشت؛ یا از پذیرش حکم بازداشت امتناع کنید و اگر نهایتا پذیرفتید اتهامات را نپذیرید و به بازداشت خود نیز اعتراض کنید. در پایین برگه این عبارات نوشته شود که اتهامات را نمی پذیرید و به بازداشت خود اعتراض دارید. در این زمان تمام تلاش خود را برای تفهیم اتهام کامل به کار ببرید.
- از ابتدای بازداشت بر چند مسئله اصرار داشته باشید؛ بی گناهی، حق داشتن وکیل، حق تماس با خانواده و رعایت حقوق شهروندی و … . اگرچه در مورد آن ها اتفاق مثبتی صورت نپذیرد اصرار شما می تواند مثمر به نتایج مناسبی باشد.
بازداشتگاه
- پس از اعزام به بازداشتگاه آمادگی برخوردهای غیرقانونی، غیراخلاقی و غیرانسانی را داشته باشید ولی همچنان بر حقوق خود اصرار کرده و با خونسردی کار خود را ادامه دهید. به محض ورود به بازداشتگاه مشخصات شما توسط مسئولین بازداشتگاه اخذ می شود. شما به این افراد فقط اطلاعات لازم مندرج در فرم اطلاعات شخصی متهم را داده و تمامی ملاحظات خود را اعمال نمائید.
- در صورتی که در زمان بازداشت و یا انتقال و یا محل نگهداری قبلی مورد بدرفتاری و حتی ضرب و شتم قرار گرفته اید در فرم پذیرش در بازداشتگاه درج کرده و به اطلاع مسئولین بازداشتگاه برسانید. از این مسئله ترسی نداشته حتی اگر مطمئن هستید که مسئولین بازداشتگاه همداستان بازداشت کنندگان هستند. این اعلام شما مبنی بر وجود بدرفتاری در مراحل بازداشت و انتقال و نگهداری پیشین علاوه بر پیام برای مراقبین و بازجویان ثبت شکنجه و مواردی از این دست در گذشته است که بعدا در دادگاه می توان به آن استناد کرد. ولو که مسئولین بازداشتگاه از ارائه آن به دادگاه سر باز زنند.
- به محض ورود به بازداشتگاه اگر شما را به بهداری بردند که چه خوب! وگرنه خواهان اعزام به بهداری شده و در بهداری تمامی مشکلات خود را حتی شده با بزرگ نمایی به اطلاع مسئولین بهداری رسانده و خواهان ثبت آن شوید. توجه داشته باشید که موارد بدرفتاری و برخورد و شکنجه را نیز چه در بازداشتگاه و حتی قبل از آن در حین انتقال یا در محل نگهداری قبل، را نیز در بهداری مکتوب نمائید. باید توجه داشته باشید ذکر بیماری های خاص یا مشکلات ویژه شما که احتیاج به مراقبت ها یا ملاحظات خاص در دوران بازداشت است، بسیار به شما کمک می کند. این کمک هم در محل نگهداری شما و هم در نوع برخورد حین بازجویی ها به چشم خواهد خورد. شما در طول بازداشت هر وقت که خواستید درخواست بهدار و پزشک داشته باشید. درخواست های خود را به صورت مکتوب به مسئولین ذی ربط بنویسید. این درخواست های مکرر اگر اشاره به عدم رسیدگی پیشین باشد بسیار مناسب برای طرح در دادگاه است. شما در درخواست های متعدد با ابراز نارضایتی از سلامتی و وضعیت جسمی از عدم رسیدگی با توجه به درخواست های مکرر شکوه کرده و خواهان رسیدگی شوید تا هم رسیدگی شود و هم به فشارهای موجود اشاره کرده باشید.
- علاوه بر چشم بند که به محض ورود به بند امنیتی مجبور به استفاده از آن هستید و بر خلاف قوانین حقوق شهروندی است. لباس زندان و گاه تراشیدن موهای سر در بدو ورود اگرچه مغایر با قوانین است ولی صورت می گیرد. شما به این موارد و به خصوص به تراشیدن سر می توانید اعتراض کنید. البته اگر بتوانید با این موارد کنار بیایید برای شما بد نخواهد بود. با توجه به وضعیت بهداشت و راحتی لباس زندان و تراشیدن مو برای شما بد نخواهد بود. با چشم بند هم کم کم کنار بیایید ولی آن را به تدریج و با درک شرایط به بالاتر بکشید تا به خوبی از زیر آن بتوانید ببینید. زیاد تذکرها و سر و صداهای خشن نگهبان ها و بازجوها را در این موارد جدی نگیرید. در مورد تراشیدن موهای سر فقط یک نکته وجود دارد که این می تواند به معنای پیامی برای بازداشت چند ماهه برای شما باشد. بازداشتی که حداقل از یک ماه باید عبور کند. با این وجود اصلا خودتان را نبازید و با قدرت با مسائل کنار بیایید. تراشیدن موهای سر ممکن است بارها در طول بازداشت شما تکرار شود(ممکن است در آینده برای فریب شما از تراشیدن موی سر در آستانه آزادی هم استفاده شود که تا امروز معمول نبوده است)
- شما در انفرادی از هیچ امکاناتی برخوردار نیستید ولی از نگهبان بخواهید که کاغذ درخواست و خودکار آورده تا شما درخواست خود را بنویسید. در ضمن برای به دست آوردن هر امکانی بارها به نگهبان ها گوشزد کنید. رفتن به هواخوری یا تعویض کتاب ها می تواند چند روز برای شما روحیه ی تازه ای را ایجاد کند. (در بند 209 فقط قرآن و مفاتیح به زندانیان داده می شود. در صورتی که این کتاب ها، یا یکی از آن ها یا نسخه های بدون ترجمه آن ها را دارید می توانید آن ها را تعویض کنید. شاید بتوانید کتاب هایی چون نهج البلاغه و رساله ها و … را هم از نگهبان ها بگیریدو ولی روزنامه را فقط باید از بازجوهایتان بخواهبد)
- هر بازداشتگاهی مسئولی دارد که در نهایت همه کارهای شما با اوست ولی از ابتدا با او به مکاتبه نپردازید. در هر بازداشتگاه علاوه بر نگهبان، پاسبخش، افسرنگهبان، مسئول بند حاضر هستند در زندانهای عادی مدیریت زندان از مدیران داخلی و حراست گرفته تا مسئول زندان حاضر هستند و در بند امنیتی نیز مسئول اجرای احکام، نماینده دادستانی نیز حاضرند و مسئولیت نهایی آنجا نیز با معاون امنیتی دادستان است.
- مسائل شما را به صورت شفاهی نگهبان ها باید منتقل نمایند. اما شما از نگهبان برگه درخواست و همچنین صحبت با افسر نگهبان یا پاسبخش را بخواهید. در هر زمانی که شما کاری داشته باشید می بایست افسرنگهبانی در بازداشتگاه حاضر باشد که مسائل شما در ابتدا باید با او طرح شود. در ساختارهای امنیتی شما گاه اجازه دیدن چهره نگهبان ها را ندارید. آن ها خود را از شما مخفی می کنند. شما توجهی به این مسائل نداشته باشید. شما در مسائل پیش آمده با هریک از افراد ذکر شده می توانید مکاتبه داشته باشید.
- شما در طول بازداشت ممکن است از اطراف صداهای گوناگونی از جمله فریاد، ناله، عزاداری، ضربان قلب و … را بشنوید. از آن ها به صورت عادی بگذرید زیرا برخی به دلیل شرایط ویژه انفرادی و توهمات شماست و برخی دیگر ارتباطی با شما ندارد و آن هایی هم که برای شما صورت می پذیرد با طرح قبلی و مغرضانه از سوی بازجوست که نباید تحت تاثیر قرار بگیرید. به هر حال در یک زندان امنیتی صداهای جیغ، گریه و فریاد عادی است که سایر زندانیان بنا به شرایطشان به آن موارد دست می زنند. البته صداهای زوزه مانند طول شب فریادهای هشیاری – بیداری نگهباننان زندان است که از برجک های نگهبانی همدیگر را صدا می زنند که نباید آن را با چیز دیگری اشتباه بگیرید. اصولا اگر در طول بازداشت هر امر و مسئله ای را بر نیک ترین حالت تصور کنید به نفع شما بوده و راحت تر زندان را تحمل می تمائید.
- نامه های شما باز خواهد بود و ممکن است به دست فرد مورد نظر شما نرسد ولی شما نامه خود را بنویسید. نماینده دادستانی، افسر نگهبان به عنوان دو نهاد اسما مجزا و در صورت عدم پیگیری نامه به مسئول بند و دادستانی.
- باید به این مسئله توجه ویژه داشته باشید که نگهبانان را از بازجوها تفکیک کرده و 2 مشی متفاوت در برابر آن ها اتخاذ کنید. در بند امنیتی بازجوها نمی گذارند شما آن ها را ببینید و دائما بر چشمان شما چشم بند وجود دارد. شما به این مسئله اعتراض مکرر داشته باشید ولی درگیر نشوید. بازجوها هر بار که با شما کار داشته باشند باید شما را از نگهبان ها تحویل بگیرند و نهایتا به آن ها پس بدهند. در صورت هرگونه برخوردی در زمان بازجویی به نگهبان اطلاع داده و بخواهید به بهداری منتقل شوید. حتی اگر به درخواست شما توجه نکنند. البته عدم توجه را به اطلاع افسرنگهبان و سایر مسئولین به شرح بالا برسانید.
- هواخوری، غذا، استفاده از سرویس ها بهداشتی و حمام براساس آیین نامه ای به مسئولین بند و نگهبان ها مرتبط است و هیچ ارتباطی به بازجو ها ندارد. شما از همه حقوق خود به ویژه هواخوری استفاده کنید. مثلا در 209 اگرچه در زمان انفرادی شما را به هواخوری اصلی نمی برند ولی براساس آیین نامه شما می توانید از اتاقک هواخوری ابتدای هر سالن در هفته 3 بار استفاده کنید. شما اصرار کنید اگر ندادند اهمیتی ندارد.
- هرگونه صدای بلند و آواز خوانی و ارتباط با زندانیان دیگر غیرمجاز است. اما شما تمام تلاشتان را برای شکستن این فضا داشته باشید. مهمترین کاری که در زندان به شما روحیه می دهد، شکستن فضای زندان و جو آن است. ارتباط با سایر زندانیان و اطلاع از اخبار بیرون زندان. (با توجه به تفاوت زمان بازداشت) ارتباط با هم پرونده ای ها و کمک به دفاع و مقاومت بهتر. سرگرم شدن و …
- همچنین شما می توانید با ارتباط کوتاهی در عبور از راهروها به دوستتان بفهمانید در ساعت خاصی با شما صحبت کند. یا در حمام یا دستشویی یا هواخوری یادداشت و پیغامی را از شما بگیرد یا برای شما بنویسد. شما با رعایت احتیاط های فراوان و با درج عباراتی که مشخصا دوست شما متوجه شود یادداشت هایی را می توانید در مکان هایی چون حمام و توالت و هواخوری جاسازی کنید. در این مورد باید توجه داشته باشید که زمان قرار دادن یادداشت را طوری تنظیم کنید که دوست شما به سرعت بتواند آن را بردارد و حتی باعلامت هایی زمان برداشت را به او برسانید. در ضمن برای دریافت و ارسال پیغام بعدی و اعلام وصول نشان هایی مثل ضربه زدن به دیوار را داشته باشید. در این موارد باید بسیار احتیاط کنید و در صورتی که یادداشتی لو رفت شما باید همه یادداشت نویسی ها و را منکر شوید. کمتر از اسم به وضوح استفاده کنید. اگر یک طرف لو رفت نباید طرف دوم را لو بدهد. بادداشت ها را بعد از مطالعه سریع از بین ببرید.
- بندهای امنیتی معمولا شنود نمی شوند. اگر هم شنودی باشد مورد استناد در بازجویی ها نخواهد بود و در حد طرح آن و یا یکدستی بازجو به شما برای اعتراف از زبان خود شماست که نباید توجه ای بکنید. شما در سلول آواز بخوانید و با آواز خواندنتان علاوه بر روحیه ای که به دیگران می دهید زمینه یافتن دوستانتان را فراهم کنید. با آوازخوانی مدام حساسیت صحبت های چند کلمه ای هم از بین می رود زیر تصور نگهبان ها این است که باز دارید آواز می خوانید و یا با خودتان حرف می زنید و … . اساسا صحبت کردن و ارتباط گرفتن در بند یکی از تخلفاتی است که باید حتما انجام بدهید و اثرات مثبت زیادی خواهد داشت و برخوردها نیز در این موارد ضعیف و مقطعی است.
- افزایش روحیه و تقویت حافظه و روش های ارتباط گیری در زندان اهمیت زیادی دارد. شما در بند می توانید با ساده تربن ابزار موجود روش هایی برای ارتباط گیری و تقویت حافظه و افزایش روحیه خود بیابید. تهیه قلم از پوشش روی مربا یا ماستی که به شما داده می شود با مفتول کردن آن پوشش قلعی و نوشتن جملات و سرود و مسائل فلسفی و … بر روی حاشیه های مفاتیح و قرآنی که دارید. یا جدا کردن کاغذ کره از لایه فلزی نازک رویش و شستن آن برای نوشتن بر روی آن، قطعه قطه کردن و نوار ساختن از ظروف یک بار مصرف و طرح مسائل ریاضی که همگی به افزایش روحیه و حافظه شما کمک می کند.
- در روزهای نخست بازداشت سعی کنید اگر نمی دانید کجا هستید مکان نگهداریتان را از نگهبان ها بپرسید. برای اطمینان از پاسخ صحیح آن ها در چند شیفت مختلف نگهبانی از چند نفر بپرسید. در یک شیفت از چند نفر پرسیدن ممکن است هماهنگی دروغ گویی را بین نجهبان ها افزایش دهد.
بازجویی
- بازجویی در اکثر پرونده ها توسط یک تیم بازجویی زیر نظر مسئول پرونده و در معاونت مربوطه به اتهام رسیدگی می گردد. اگرچه در مواردی بازداشت های پرتعداد چند تیم کامل یا غیر کامل زیر نظر مسئول پرونده و معاونت مربوطه مشغول می باشند. تیم بازجویی متشکل از 3 نفر؛ کارشناس، کمک کارشناس و کارآموز (کارورز) می باشد که بر اساس تخصص ها و مدارج کاری تعیین می شوند. ولی نهایتا مسئول پرونده است که تصمیم نهایی را می گیرد.
- در طول بازجویی، با توجه به فشارهای فراوانی که به شما وارد می شود گاه یکی از بازجوها که احتمال دارد تا آن زمان با شما برخورد نداشته سراغ شما بیاید. این تاکتیک بازجویی که بازجوی خوب و بازجوی بد نامیده می شود برای اخذ اطلاعات از شماست. توجه داشته باشید هیچ بازجویی با شما صادقانه برخورد نمی کند. شما به همه بازجوها به یک چشم نگاه کنید. ولی با مهارت وارد بازی آن ها شوید. مطمئن باشید شرایط راحت تر می شود اگر شما سوار بر امور و بازجویی باشید.
- هنگام انتقال شما به اتاق بازجویی گاه شیطنت هایی در چرخاندن شما در راهروها، نشاندن و بلند کردن و حرکت به چپ و راست و مواردی از این دست به مدت طولانی صورت می پذیرد. توجهی نکنید اتاق بازجویی در جای نزدیکی قرار دارد و شما را همیشه به آنجا می برند و سایر کارها جهت تاثیر بر شماست.
- بازجوها در ابتدا مشخصات شما را اخذ می کنند و سپس به طرح سوالات پرداخته و در پایان گزارش کار را نوشته و مصاحبه ای از شما می گیرند و پرونده را به بازپرسی ارسال می نمایند. شما توجه داشته باشید در چه مرحله ای از پرونده هستید.
- پرونده در بازپرسی پس از سوالات لازم که گاه یک سوال جهت اخذ دفاع نهایی است به پایان می رسد. البته ممکن است بازپرسی چندین جلسه به طول بکشد ولی پس از اخذ دفاع نهایی پرونده با صدور کیفر خواست به دادگاه ارسال می گردد و تا زمان تشکیل جلسات دادگاه با شما کاری ندارند. در هر مرحله ای از بازداشت قرار شما می تواند تغییر کند. شما یا با قرار بازداشت موقت در زندان هستید که باید در فواصل معین تمدید شود که همیشه به تمدید آن اعتراض کنید و یا قرار وثیقه، کفالت و … است که با تامین آن آزاد می شوید. البته با درخواست شما هر قراری را می توان کاهش داد و در زمان های مشخصی نیز بدون گفتن شما مرجع صادر کننده قرار خود باید این کار را انجام دهد. البته اگر تصمیمی بر رها کردن شما باشد وگرنه که باید صبر کنید.
- در اتاق بازجویی فقط به سوالات مرتبط به اتهام خود پاسخ دهید و با دقت در لزوم پاسخ گویی یا عدم آن با بازجو به بحث بپردازید. با بازجو به جدل نپردازید. مگر مجبور باشید. اجازه توهین و شکنجه و تحقیر خود را با بازجو ندهید. به او با احترام اعتراض کنید و در اولین فرصت اعتراض خود را به مسئولین بند، بهداری (در صورت شکنجه) و … رسانده و حتی درخواست تغییر بازجو را داشته باشید و در صورت درگیری با بازجو خواهان تغییر بازجو شده و به سوالات و خواسته های او توجهی نکنید و منتظر فرد بعدی باشید.
- اجازه شکنجه خود را به بازجوها ندهید. در صورتی که شما مورد ضرب و شتم قرار گرفتید سریع خود را بر روی زمین پرتاب کنید و اجازه ادامه شکنجه را ندهید. از خود شکنجه ای به شدت اجتناب کنید. منظور مواردی از شکنجه است که شما به شدت اذیت می شوید ولی بازجو به خود زحمتی نمی دهد. مثل نشستن و برخاستن های مکرر و ایستادن های طولانی مدت و یا ایستادن بر روی یک پا و مواردی از ان دست. در این موارد به اعتراض بر روی زمین بنشینید و به خواسته بازجو توجه ای نکنید. بگویید نمی توانید بایستید. توان ندارید. اگر به ضرب و ستم شما پرداخت اعتراض کنید.
- وقتی فرد در بازداشتگاه شناخته شده ای و با قرار بازداشت قضایی در زندان است نباید نگران شکنجه هایی باشد که آثار بسیار شدیدی بر جای می گذارد. اساسا مواردی از جمله تجاوز و استعمال باتوم و شیشه نوشابه و تخم مرغ فراتر از تهدید نخواهد رفت. حتی شلاق نیز به ندرت صورت تحقق به خود می گیرد. در صورت تهدید شدن به این موارد یا شدیدا خود را هراسان نشان داده و با اعترافات دروغ و همکاری کاذب بازجو را به کلی فریب بدهید و یا بدون گفتن حرفی تحریک کننده به مقاومت خود ادامه دهید و یا کارهایی مشابه. (برای بازداشت شدگان شناخته شده و مورد حمایت و همچنین در بازداشتگاه های رسمی و تحت نظارت)
- امکان صدور حکم تعزیر در مورد بازداشت شدگان وجود دارد ولی این حکم به دلایلی چون درگیری و یا دروغ گویی و .. صادر می شود. به حکم تعزیر اعتراض کنید و توجه داشته باشید به بازجوها بهانه ندهید. در صورت صدور حکم تعزیر حتما آن را با دقت رویت و مطالعه کنید.
- مسئله شکنجه از جمله مواردی است که به صورت عادی و به ویژه در پرونده اهی دانشجویی از سوی بازجوها به شدت و البته کنترل شده تا مرز خاصی از شکنجه صورت می گیرد. شما باید با اشراف به پاره ای سختی ها پا در اتاق بازجویی بگذارید و با توسل به اینکه شما فرد شناخته شده ای هستید و یا خبر بازداشت شما منتشر شده که مانع از بروز آزادی هر نوع رفتاری با شما می شود، به تهدیدات پیرامون شکنجه و شکنجه ها و توهین ها و تحقیرها و تهدید بازداشت دیگر دوستان و اعضا خانواده و … روبرو شوید. شما باید با علم به جایگاه خودتان و پوچ و بلوف بودن اکثر تهدیدات سختی های دوران شکنجه و بازجویی را بگذرانید. مسلما مشکل بسیار حادی برای شما پیش نخواهد آمد. تنها خطری که در مقابل مقاومت شما قرار می گیرد انفرادی طولانی مدت است که به روحیه و اعتقاد بالا می توانید به خوبی از پس آن بربیایید.
- به قصد انکار و تکذیب اطلاعات درستی را به بازجوها ندهید چون علاوه بر خودتان برای دیگران نیز مشکلات فراوانی را ایجاد می کند.
- در مراحل بازجویی می توانید قسمتی یا همه حرف خود را انکار و یا تکذیب کنید. بهتر است این تکذیب به دو صورت 1. منظور من چیز دیگری بوده و 2. من تحت فشار و در وضعیت غیرعادی مجبور شدم دروغ بگویم ولی راستش این است، باشد
- از تهدیداتی که علیه شما و یا اطرافیان، دوستان و به ویژه خانواده، طرح می شود زیاد توجه نکنید. بیشتر تهدیدات بی اساس است و بازجوها در بیشتر موارد قدرت برخورد با خانواده و … را ندارند. ولی در ظاهر سعی کنید به بازجوها بقبولانید که از تهدیدات تاثیر می پذیرید ولی تاثیر نپذیرید.
- همان گونه که گفته شد بازجوها با شما صادقانه برخورد نمی کنند و کار آن ها بازجویی و … است پس به وعده ها و قول های آن ها و خبرهای آن ها توجه نکنید.
- در طول بازداشت گاه بازجو خبرهایی را از بیرون برای شما نقل می کند. ممکن است پرینت خبر از خبرگزاری یا وب سایتی را به شما ارائه دهند. یا روزنامه ای به شما بدهند. علاوه بر اینکه ممکن است این موارد جعلی و ساختگی باشد در موارد درست هم روزنامه های طیف مقابل به سفارش اطلاعاتی ها مطلبی را نوشته اند یا اینکه دست کاری در خبر صورت گرفته. اساسا باید در نظر داشت که هر خبری که بازجو به شما می دهد باید برعکس خوانده شود و دقیقا برداشتی در نقطه مقابل خواست بازجو از آن شود. زیرا در این موارد بازجو با غرض خاصی خبر را به شما داده است.
- در تمام طول بازداشت و بازجویی بر حقوق شهروندی، درخواست ملاقات، تماس با خانواده و تماس تلفنی، داشتن وکیل، داشتن کتاب و روزنامه و استفاده از هواخوری و … تاکید داشته باشید. به اموری چون استفاده از چشم بند و نگهداری در سلول انفرادی و … معترض بوده و مکاتبه کنید ولی هرگز درگیر نشوید.
- وارد معامله با بازجو ها شده و برای هر کلمه پاسخ که گفتنش را مضر نمی دانید چیزی بخواهید ولی در مورد خواسته ها عقلانی عمل کنید. وارد مجادله نشوید و فقط مباحثه کنید. در عین حال بدانید لزومی ندارد که از آرمان هایت کوتاه بیایید در صورت لزوم از بیان آرمان ها و عقایدتان خودداری کنید. هر سند و مدرکی که به شما داده می شود را با دقت و آرامش مطالعه کنید. در زمان دیدن مدارک و اسناد یا شنیدن مطالبی در مورد آن ها، حالت عادی داشته باشید. با دقت ببینید و بشنوید و مطالعه کنید و وانمود کنید قبلا ندیده اید.
- شما در طول بازجویی دائما نمی توانید به انکار و فرار از پاسخ متوسل شوید. بهترین کار در این شرایط این است که به برخی از سوالات بازجو پاسخ دهید ولی نکته اساسی این است که در طول بازجویی اطلاعاتی که شما به بازجو می دهید باید عقب تر از اطلاعاتی باشد که خود بازجوها دارند و در مواردی که فکر می کنید که بازجوها اطلاعات مناسبی دارند در صورت امکان باید مسئله را با دادن اطلاعاتی غلط به انحراف ببرید تا بازجوها به خواسته اشان نرسند. در مسئله اول شما در طول اعترافاتتان و پاسخ به سوالات با مقاومت اولیه و اظهار بی اطلاعی می توانید از میزان اطلاعات بازجوها مطلع شوید و بعد از آنکه آن ها حرف هایی را زدند، شما اعترافاتتان را تنظیم کنید.
- هر مسئله ای را می توانید تکذیب کنید و یا نوع آن را تکذیب کنید. مثلا بودن در مکانی را تکذیب کنید یا نوع بودن که رهگذر بوده اید و یا در زمانی دیگر در آنجا بوده اید را عنوان کنید. البته توصیه این است که با زمان به بهترین شکل بازی کنید در زمان هایی که مطمئن هستید شواهدی از نبودن شما در آنجا و یا بودن شما در مکانی دیگر است نام ببرید و بعدا با اشاره به اینکه تحت فشار مجبور به دروغ بوده اید از آن استفاده کنید. اصرار بر بیان زمانی متفاوت از زمان اعلام شده در اعترافات دوستانتان (در بازداشت های چند نفره) می تواند صحت اعرتافات شما و دوستتان را همزمان از بین ببرد.
- در طول بازجویی ممکن است شما را با هم پرونده ای ها یا دوستانتان در اتاق بازجویی روبرو کرده و یا مخفیانه شما را به دیدار او برده تا بدون اینکه او بفهمد به صحبت ها و اعترافات تحت فشار او گوش دهید، به این اعترافات توجهی نکنید و تحت تاثیر قرار نگیرید حتی می توانید به او بفهمانید که شما آنجا هستید و نترسد و اعتراف کذب نکند. اطلاعاتی که او در خلال اعترافاتش در حضور شما می گوید تا زمانی که بر زبان شما نیاید در پرونده شما وارد نمی شود.
شما در این شرایط فقط شنوا باشید و خودتان را متاثر از وضعیت دوستتان نشان دهید که نمی دانید چرا این دروغ ها را سر هم می کند. اما باز بر اظهارات خود تاکید کنید. شما می توانید در این ارتباطات با کلمه ای خاص پیام هایی را برسانید. یا طرح انحرافی خود را به دوستانتان منتقل کنید تا آنها نیز به کمک شما بیایند و بازجوها را از اصل ماجرا دورتر دورتر کنند. نکته ی مهم در این مواجهه ها فهمیدن آن است. یعنی شما از حضور دوستتان مطلع شوید. چون معمولا فقط کسی که قرار است بشنود متوجه حضور فرد دیگر می شود و کسی که در حال اعتراف است چیزی متوجه نمی شود. جدای از توصیه ای که بالاتر گفته شد و آن اعتراض به اعترافات فرد گوینده از طرف شنونده بود. راهکار مناسب تر که به دور از اطلاع بازجوها صورت می گیرد این است که گوینده دست به ابتکاری بزند. یعنی گوینده اگر متوجه حضور دوستش شد باید حرف هایش را تغییر دهد و پیام هایی را برساند. یا تحت فشار مجبور به اعترافاتی شده و باز هم می خواهد همان ها را تکرار کند برای کمک به دوستش با ایراد زیاد و با پراکنده گویی اعترافاتش را برای یک بار خراب کند و حرف هایی دیگر بزند تا بازجوها مجبور شوند صحبت های او را اصلاح کنند و در این میان شنونده به حقیقت هم پی ببرد. دادن اطلاعات غلط و انتقال پیام برای بازی دادن بازجوها هم در این موقع باید شکل بگیرد. همه این موارد در گرو شناخت زمان حضور فرد بازداشت شده دوم در اتاق بازجویی است. از علامت های این زمان ها. حضور همزمان چند بازجو که صدای ورود آن ها از در شنیده می شود و اینکه بازجو سوال کننده مدام از شما یک مسئله را می پرسد و با ورود دوستتان با جمله مشابه «خب، می خوام که یم بار دیگه کل جریان را بگی. گفتی که … ، گفتی که بود و …» است. یا اینکه گفته می شود که مسدول پرونده یا فردی از فلان جا آمده است و تو برای او هم یک بار کل ماجرا را بگو و بعدش با حاجی حاجی و همین گفتی گفتی و همراه شدن عبارت هایی از سوی بازجوهای دیگه در مورد اینکه «از اون ارتباطت با فلان هم بگو و بچه هاتون را هم سر کار گذاشته بودی و همه را دور زدی و به فکر دیگران نبودی و …» نیز برای تاثیر بر شما همراه می شود.
- ممکن است شما را در طول بازجویی با دیدن صحنه شکنجه دوستان ببرند اعتراض کنید ولی تحت تاثیر قرار نگیرید چون این یک شگرد است و ربطی به اعتراف و همکاری شما ندارد و در صورت لزوم با آن فرد برخورد و شکنجه صورت می پذیرد همانگونه که در مورد شما نیز این امکان وجود دارد.
- مسئول نوشتن پاسخ ها شما هستید و مسئولیت پاسخ ها علاوه بر شما گریبان دوستانتان را هم خواهد گرفت. تحت تاثیر بازجو قرار نگیرید. به دیکته کردن بازجو اعتراض کنید که در برگه پاسخ می نویسم که شما گفته اید من این جمله را بنویسم و بگذارد خودتان بنویسید. تاکید کنید که خودتان با ادبیات و جملات خود پاسخ ها را می نویسید.
- بازجو قبل از نوشتن پاسخ جواب را با شما چک می کند. دقت کنید ولی بدون بروز درگیری و جدل نهایتا پاسخ مورد نظر را بر روی برگه بازجویی بنویسید. او دوست دارد علاوه بر پاسخ مورد نظر ادبیات پاسخ مورد نظر هم منطبق بر خواسته اش باشد. در این مورد بسیار دقت کنید. هرگز اجازه دیکته مطلبی را به او ندهید.
- بازجوها در طول بازجویی به صورت تلقینی در پی القای برخی مسائل به شما هستند. در این مورد بسیار دقت کنید. سوالاتی که از شما پرسیده می شود معمولا دربرگیرنده اتهام یا برخی مسائل دیگر هم هست. یعنی از زمان جلسه مجموعه شما با عنوان گروهک غیرقانونی یا بیان قصد خاصی در آن جلسه اشاره می برند. شما در این موارد مسائل دیگر را به صراحت رد کنید و فقط سوال اصلی را پاسخ دهید. این مسئله در مورد ارتباط شما با افراد هم صورت می گیرد. یعنی فردی را به عنوانی در سوال می خواند و از شما در رابطه با ارتباط شما با آن فرد سوال می شود که شما باید آن عنوان و اتهام طرح شده به فرد را رد کنید. به طور مثال سوال می شود که شما با نشریه غیرقانونی فلان که بارها به مقدسات یا رهبری توهین کرده همکاری داشته اید و که اگر شما می خواهید بنویسید همکاری داشته اید باید حتما بگویید که این نشریه غیرقانونی نیست و توهینی هم به کسی نداشته. یا از شما سوال می شود شما در جلسه برنامه ریزی برایی براندازی گروهک صد انقلاب فلان (حزب یا جریانی دانشجویی مثل تحکیم و مشارکت و …) در تاریخ فلان حضور داشته اید، دلیل حضور خودتان را بنویسید که شما اگر دلیل حضورتان را در نوشتید باید حتما به این موارد که مجموعه مورد نظر ضد انقلاب و غیرقانونی نیست اشاره کرده و بگویید جلسه براندازیو از این دست نبوده و جلسه ای عادی بوده. یا از شما از ارتباط با دوستی می پرسندکه در سوال او از اعضا یا سرشاخه های گروهی چون مجاهدین و پژاک و جندالله و … نام برده شده است، شما در صورت توضیح نحوه ارتباط به عدم عضویت دوستتان یا عدم اطلاعتان حتما اشاره کنید. اگر حاضر به نوشتن ردیه بر قسمت هایی از سوال بازجو نیستید حداقل اظهار بی اطلاعی از دلایل موضوع (جلسه، هدف نشر، متن منتشره و …) را بیان کنید.
- از برخی عبارت ها چون دقیقا یادم نمی آید، احتمالا، شاید، ممکنه، به نظرم و … استفاده کنید و مطلبی را به قطعیت بیان نکنید. در صورت تکرار موضوع با همین قیدها مطلب را با تفاوت هایی بنویسید و اگر بازجو علت تفاوت را پرسید بر اینکه دقیقا یادتان نیست تاکید کنید.
- از مسئله فراموشی و بی اطلاعی مکررا در طول بازجویی استفاده کنید. بگویید فلان چیز را فراموش کرده ام یا یادم نمی آید که چه جمله ای گفته شد و .. و یا اصلا نبوده ام، خبر ندارم و … . در ادامه بازجویی با بیانی دیگر از همین مسئله و تاکید بر فراموشی و احتمال وجود مسئله ای دیگر و اینکه حقیقت چیز دیگری باشد صحت اعترافات خود را زیر سوال ببرید.
- در مرحله بازپرسی کلیه اتهامات را رد کرده و تمامی اظهارات خود را تحت فشار و شکنجه و در شرایط غیر عادی بنامید. ممکن است برای جلوگیری از رد کردن تمامی اعترافا شما در اتاق بازجویی و اینکه شما اعترافات را رد نکنید بازجویی و بازپرسی را ادغام کنند. یعنی در فضای اتاق بازجویی و در حالی که بازجو در پشت سر شما که او را نبینید ایستاده. بازپرس مقابل شما قرار بگیرد و سوالاتی پرسیده و حتی دفاع آخر را از شما اخذ کند. باید توجه داشته باشید این موقعیت برای شما تکرار نخواهد شد. در مقابل بازجو سعی نید مسائلی را که قصد داشته اید به بازپرس بگویید را تکرار کنید. اگر بازجو شاکی شد و حرف شما را قطع کرد شما اعتراض کنید. گرچند احتمالا بازجو موفق خواهد شد مانع رد اظهارات شما شود ولی نتوانسته پرونده را آنگونه که می خواسته پیش ببرد و شکستی برای او محسوب می شود. در این مواقع ممکن است که حتی بازجو به جای شما به بازپرس پاسخ سوالات را دهد که شما اعرتاض کنید که من باید بگویم یا ایشان و با دقت و بدون اینکه تمرکزتان را به دلیل رفتارهای بازجو از دست بدهید مطالب را بگویید و بعد پس از مطالعه امضا کنید و در صورت لزوم قسمت هایی را حذف یا اضافه کنید. این حق شما خواهد بود.
- از هرگونه مصاحبه تلویزیونی بپرهیزید و در صورت اجبار به بیانات متضاد و متناقض و درهم و مبهم گویی بپردازید. مسئله ای که در طول دوران بازداشت و به خصوص به دلیل حضور طولانی در انفرادی وجود دارد این است که شما بعد از مدتی تحت تاثیر بازجوهایتان قرار می گیرید. به دلیل عدم دسترسی به اخبار و نبود امکان تحلیل از شرایط و همچنین ضعیف شدن حافظه و تحریک روحیه این مسئله تشدید می شود. بنابراین شما باید با در نظر گرفتن وابستگی به بازجو و نگهبان ها به عنوان تنها افرادی که می بینید و با شما از دنیای بیرون صحبت می کنند مراقب تاثیرپذیری از خبرها و حرف های آن ها باشید. شما برای اینکه در طول بازجویی و پس از آن به ویژه در مورد وعده های بازجو پیرامون آزادی و کمک به شما و دوستانتان دچار مشکل نشوید بارها و بارها در طول بازداشت وضعیت خود و گذشته و اعتقادات خود را مرود کنید و این را ملکه ذهن داشته باشید که بازجو با شما صادق نیست. اما این یک حقیقت انکار ناپذیر است که فرد بازداشت شده در روزهای سخت انفرادیو اتاق های بازجویی (بخوانید شکنجه) درصدی به بازجوها وابسته می شود.
- در مورد دوستانتان و دیگران هرگز به دادن اطلاعات نپردازید و تک نویسی نکنید. در صورتی که برگه تک نویسی به شما دادند به چرت و پرت نویسی بپردازید که هیچ اطلاعات خاصی در مورد فرد در آن داده نشود. مثلا یا به ذکر بیوگرافی کودکانه ای چون ایشان پسری 20 ساله، مجرد، خوش تیپ، دارای قد متوسط، درسهایش خوب است و … پرداخته یا به هذیان گویی در مورد وی بپردازید.
- اگر در مورد خاصی اعتراف خاصی کردید. یا نام از کسی بردید و یا در تک نویسی علیه کسی به هر دلیلی اعم از از دست دادن تمرکز و اشتباه و القای بازجو و … مطلبی را بیان کردید که از آن رضایت ندارید، زیاد خودتان را سرزنش نکنید. در ادامه سعی کنید تمرکزتان را به دست آورید و اگر امکانش فراهم شد آن را جبران کنید ولی اگر شرایطش فراهم نشد با سرزنش خود فقط به بازجوها کمک خواهید کرد. زندان جای سرزنش کردن و باختن به خود نیست. اتاق بازجوییو سلول انفرادی بسیار شرایط سختی دارد که مسلما یک روز تحمل کردن آن هم قابل ارج است. نگران قضاوت دیگران در مورد خود نباشید و روحیه خودتان را از دست ندهید.
- در صورت لزوم به بحث در مواردی که تخصص دارید بپردازید و در مسائلی که تسلط ندارید به اظهار خاصی نپردازید و توصیه می شود به جای بحث در مورد افراد به بحث های پرت بپردازید مثلا در باره اوضاع کشور آن گونه که ملت در تاکسی و اتوبوس با هم بحث می کنند.
- اگر از دستگاه دروغ سنج و … در اتاق بازجویی استفاده شد نتایج آن را نپذیرید ولی با بازجوها در این زمینه وارد بازی شوید.
- از شگرد تکذیب و انکار به جا و به تعداد استفاده کنید به شکلی که لوث نشده و قابل استناد باشد. از ایستادن طولانی مدت و یا خواسته های تحقیر آمیز و غیرعقلانی بازجوها سرباز بزنید و توجهی نکنید تا آن ها ادامه ندهند. از ایستادن طولانی مدت با نشستن اعتراضی جلوگیری کنید و در ساعات طولانی و یا در حال خستگی به سوالات پاسخ ندهید و خواهان استراحت شوید که احتمال اشتباه زیاد می شود.
- در صورت شکنجه مقاومت نکنید و خود را سریع به زمین انداخته و از حال بروید که بیشتر کتک نخورید. از عباراتی چون بازجویی فنی و … تصور ویژه ای نداشته باشید و با همه سختی آن ها را بپذیرید به این امید که شرایط شما بهتر شود. از جابه جایی و یا همبند کردن شما با افراد مجهول و ناشناخته هراسی نداشته باشید و تمام حواس خود را جمع کنید که مشکلی پیش نیاید.
- بازجوها در شرایط عادی که حکمی از بالا نگرفته باشند تا مرزی که آثار شکنجه پس از چند روز از بین برود به شکنجه و ضرب و شتم شما می پردازند آن ها در قبال جان شما مسئول مقامات بالاترشان هستند از این مسئله استفاده کنید. کوچکترین شکنجه ها را به بهداری اطلاع دهید.
- زیاد و بدون اطلاع از قرص و داروهایی که به شما داده می شود استفاده نکنید. به ویژه در مورد مسکن ها بیشتر احتیاط کنید.
- علاوه بر بازجوها در زندان به هیچ کس اعتماد نکنید. به نگهبان ها، افراد ناشناسی که ممکن است با آن ها برخورد کنید و مسئولین زندان و حتی هم بندی هایی که می دانید در رابطه با مسئله ای سیاسی بازداشت شده اند.
تهیه شده توسط واحد حقوق بشر انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر
تاملی بر سطحی نگری دینی|»سطحینگری» با ممنوعیّت «پرسشگری» تلازم دارد
وقتی شهیدمطهری هم بیدین میشود!
دین، شیوه و روش صحیح زندگی كردن را به انسان میآموزد و به تعبیر علامه طباطبائی «ان الدّین فی عرف القرآن هو السنة الاجتماعیة الدائرة فی المجتمع» (المیزان، ج 2، ص 30)
از این رو وقتی كه دین بد فهمیده میشود، یعنی مسیر زندگی انسانها به انحراف كشیده میشود و همانگونه كه شخص بیدین از صراط مستقیم خارج شده است، شخصی متدینی هم كه تلقی صوابی از دین ندارد، بیرون از صراط مستقیم است.
دینداری دارای لغزشگاههای مختلفی است كه یكی از خطرناكترین آنها «سطحینگری» است. دیندار سطحینگر، چیزی از دین را «منكر» نمیشود و در صدد «مخالفت» با دین هم نیست، ولی درك او فراتر از برخی ظواهر نمیرود، و به «فهم عمیق» از دین دست نمییابد.
سطحینگری دینی «عللی» دارد و «علائمی» كه با این علل و علائم میتوان زمینههای آن را شناسایی كرده و به میزان گستردگی و شیوع آن در جامعه دینداران پی برد و با توجه به این علل و عوامل می توان «عاقبت» آن را پیش بینی كرد.
زودباوری
یكی از این علائم، «زودباوری» است.افراد سطحینگر، بسیار زود باورند و به راحتی میتوان فضای ذهنی آنها را اشغال كرد و زمام اندیشهشان را به دست گرفت. آنها به دلیل اینكه به معضلات هر مسأله توجه ندارند و از تجربه و تحلیل عمیق و همه جانبه مسائل دینی عاجزند، لذا به سرعت و سهولت، به «یقین» و اطمینان میرسند، چه بسیار مسائلی كه برای متفكران جای شك و تردید داشته و دانایان با احتیاط نسبت به آن اظهار نظر میكنند، ولی سطحینگران، از موضع «جزمیت» درباره آن نظر میدهند و چه بسیار مسائلی كه اندیشمندان آن را «نظری» دانسته و نیازمند «دلیل» میشمارند، ولی سطحی نگران آن را «بدیهی» معرفی نموده و بینیاز از استدلال میشمارند و بحث درباره آن را «تخطئه» میكنند.
مثلاً زودباوران به راحتی ادعای كشف و شهود و یا ملاقات با امام زمان را «تصدیق» میكنند و به صرف اینكه از فلان واعظ و یا مداح شنیدهاند، آن را وحی منزل میدانند، ولی اهل نظر چون تابع دلیلاند، در برابر ادعاهای بیدلیل مقاومت میكنند، و به خود جرأت میدهند كه درباره اعتبار هر دلیل، به بحث و تأمل بپردازند. از این رو فقیه بزرگی مانند آیت الله خوئی در برابر همه حكایتهایی كه درباره ملاقات با امام زمان نقل شده، میایستد و میگوید: ادعای رؤیت امام زمان در عصر غیبت پذیرفته نمیشود: «اما زمان الغیبة فادعاء الرؤیه فیه غیر مسموعة»(مصباح الاصول، ج 2، ص154).
او میگوید ما وظیفه داریم كه هر كسی مدعی رؤیت حضرت شود، او را «تكذیب» نمائیم: «انّا مأمورون بتكذیب مدعّی الرؤیة»(دراسات فی علم الاصول، ج 3، ص 142).
علامه بحرالعلوم هم كه بسیاری از حكایتهای تشرّف منسوب به اوست «امتناع رؤیت حضرت» در عصر غیبت را مبنائی دانسته كه در مسائل مختلف باید به آن توجه داشت، از این رو میگوید: گاه برخی از علمای ابرار عیناً به «سخن» حضرت آگاه میشوند، ولی امكان این گونه علم به كلام امام، به معنی «امكان رؤیت» حضرت نیست و باید ادعای آنان، با «امتناع رؤیت» سازگار باشد:
ربما یحصل لبعض حفظة الاسرار من العلماء الابرار العلم بقول الامام (ع) بعینه علی وجه لا ینافی امتناع الرؤیه فی هذه الغیبة… (مفاتیح الاصول، ص 496)
بیتابی و كمتحملی
سطحینگران به موازات زودباوری، بسیار «بیتاب» و كمتحملاند، و با هر كس كه در باورهایشان «تشكیك» كند، به سرعت برخورد میكنند و «دینداری» او را زیر سؤال میبرند. مثلاً اگر آیت الله خوئی همان نظر خود را به آنها بگوید كه ما باید ادعای رؤیت را تكذیب كنیم، بلافاصله میگویند: آقا از پایه و اساس با مسجد جمكران مخالف است. و كسی كه اعتبار این مسجد مقدس را زیر سؤال ببرد، لابد در مسائل دیگر هم شك و تردید دارد! و…
نقل قول مهمتر از معرفت
علامت دیگر سطحی نگری آن است كه این نوع دینداری غالباً، مستند به «گفتههای دیگران» است. اشخاص سطحینگر، معمولاً «گنجینهای از نقلقولها»یند، و برای هر موضوع، به اینكه «فلانی چنین گفته» استناد میكنند، در نظر آنها، حكم «هر واقعه» را نه با تأمل در دلیل عقلی یا نقلی، بلكه باید در حكایتی از یك مجلس وعظ و خطابه جستجو كرد، آنها حتی اگر به جملهای از كتاب و سنت هم استناد بجویند، قدرت تحلیل آن را ندارند. دریافت آنها از دین در محدوده «شنیدهها» است و هرگز جانشان ظرف معارف نمیگردد، آنها به عكس خردمندان واقعی اند، كه آنچه را «میفهمند» میگویند، نه آنچه را «میشنوند» بگویند: «عقلوا الدین عقل وعایه و رعایة لا عقل سماع و روایة»(نهجالبلاغه، خطبه 237).
اساساً مفهوم «حجت» در نزد سطحی نگران با اهل بصیرت، متفاوت است، اهل نظر و فكر، حجّت را در «عقل» و «وحی» محدود میدانند و حتی نقل از معصوم را هم با آن دو حجت میسنجند و روایت مخالف عقل و قرآن را نمیپذیرند، ولی حجّت سطحی نگران فراتر از نقلهای غیرمستند و حكایتهای شگفتآور نیست و در نهایت همه اسناد به «صدرالواعظین» منتهی میشود. البته برای آنان، خواب و رؤیا هم یك مدرك قطعی و تردیدناپذیر است و اگر دستشان از این منبع كوتاه بود، مدرك معتبر دیگر، استخاره است كه راهحل همه معضلات را در آن باید جستجو كرد.
توهم قداست
علامت دیگر سطحینگری در عرصه دینداری، «توّهم قداست» در همه مسائل مرتبط با «دین» است. به گمان این افراد، همین كه موضوعی «رنگ مذهبی» و دینی به خود گرفت، «مقدس» میشود. برای سطحینگران این مسأله مطرح نیست كه «چنین رنگی» از كجا آمده و چقدر اصالت دارد؟ مثلاً علامت فلزی كه در پیشاپیش دستههای عزاداری حركت داده میشود، «مقدس» است، چون بههرحال در مراسم عزاداری امام حسین(ع)، وارد شده است! و همین كه چیزی در این قلمرو قرار گرفت جامه قداست بر او پوشانده میشود و بلافاصله ابراز تردید درباره آن بیدینی به حساب میآید!
برای افراد ظاهربین، گاه یك «شخص عامی» چنان «مقدس» میشود كه درباره هیچ یك از رفتارهای او نباید شك كرد، یعنی به راحتی «اشخاص عادی»، در رتبه «معصوم» قرار میگیرند و باب تأمل در خطا و صواب بودن اعمالشان مسدود میگردد! شگفتآور است كه امیرالمؤمنین (ع)، هرچند «مالك اشتر» را كه در میان اصحاب خود «بینظیر» میداند و كسی را در طراز او نمیبیند، ولی به او متذكّر میشود كه: تو بشری، و نباید از محدودیتهای بشری خود غفلت كرده و گمان بری كه از همه چیز و همه جا اطلاع دقیق داری! نه، تو هم اگر اطرافیان صریح و صادقی نداشته باشی، از واقعیات جامعه بیخبر خواهی ماند: «و انّما الوالی بشر لا یعرف، ما تواری عنه الناس به من الامور»(نهجالبلاغه، نامه 53).
ولی سطحینگران گاه یك انسان معمولی را در بام دنیا میبینند كه بر همه حوادث تاریخ از گذشته و حال تسلط دارد و همه پردهها از مقابل دیدگانش كنار رفته است! و نباید گمان برد كه شاید از قضیهای بیخبر مانده و یا شاید خبری وارونه به او داده باشند.
در نزد دینداران سطحی، چون هر گونه روایت، به خصوص اگر مربوط به ادعیه و اوراد و اذكار باشد از نهایت اعتبار برخوردار است، لذا كسی كه نسبت به برخی از آنها تردید كند، در «مقدسات» و «مسلّمات» تردید كرده است. این جماعت اگر بفهمند كه مرحوم حاج شیخ عباس قمی در كتاب مفاتیح الجنان «حدیث كساء» را نقل نكرده و نسبت به آن اعتنائی نكرده است، در «ولایت» آن محدث بزرگ شك میكنند و میگویند مگر یك شیعه واقعی ممكن است حدیث كسا را قبول نداشته باشد؟!
و اگر بشنوند محققی مانند شهید مطهری هم اعتبار این حدیث (و نه اصل واقعه اصحاب كساء) را رد كرده و اضافه كرده كه چاپخانهها این متن را به كتاب شریف مفاتیح الجنان افزودهاند و الاّ حاج شیخ عباس قمی آن را تایید نكرده(آشنائی با قرآن، ج 11، ص 80)، با او چپ میافتند و بالاخره اگر همین مطلب را یك روحانی محترم مدلّل كند و تبیین نماید، استحقاق آن را پیدا میكند كه مدّاح رسمی كشور، در جلسات روضهاش، علناً به او اهانت كند. از همین روست كه هر عالمی كه در برابر این گروه بایستد، آبرویش به تاراج میرود و آماج تهمتها قرار میگیرد.
دینداران سطحینگر، وقتی درباره دینداری دیگران هم قضاوت میكنند، تنها ملاك تدیّن را برخی از رفتارها كه «نماد دینی» داشته و به ظاهر افراد مربوط میشود، میدانند. مثلاً علائم سه گانه: انگشتر، تسبیح و محاسن، نشانه قطعی متدین بودن است، و اگر شخصی با این علائم، گاه قطره اشكی هم بریزید و به زیارتی هم برود كه قطعاً، از رتبه بالای تدین برخوردار است. برای این گونه افراد باوركردنی نیست كه امام صادق (ع) فرموده باشد، حتی با «سجده طولانی» هم دینداران واقعی را نمیتوان شناخت، بلكه دیندار حقیقی ، با «راستگوئی»شناخته میشود. استدلال امام (ع) این است كه گاه ركوع و سجده و رفتار مذهبی برای شخص، «جنبه عادت» بخود میگیرد و در این صورت نباید آن را به حساب تقوی و دیانت او گذاشت، تقوی و دیانت در ادب گفتاری و رعایت حقوق دیگران، خود را نشان میدهد:
«لا تنظروا الی طول ركوع الرجل و سجوده فان ذلك شیئ اعتاده، فلو تركه استوحش لذلك، ولكن انظروا الی صدق حدیثه و اداء امانته»(اصول كافی، ج 2، ص 111).
تقلید در مصادیق جایز نیست
در نزد سطحینگران همه امور دینی و اجتماعی و سیاسی، در قلمرو «تقلید» قرارداد، و لذا هر كه بیشتر و بهتر تقلید میكند و از خود رأی و نظری ندارد، متدینتر است. سطحینگران نمیتوانند محدوده «تقلید واجب» را از «تقلید حرام» تفكیك كنند، آنها نمیفهمند كه تقلید در «اصول» جایز نیست، برای آنها قابل درك نیست كه تقلید در «احكام» است، ولی در موضوعات (یعنی مصادیق) جای تقلید نیست، آنها همانطور كه به سراغ پزشك میروند تا درباره سلامت یا بیماری «شخص خاص» نظر دهد، به سراغ مجتهد میروند تا درباره صالح بودن یك شخص نظر دهد، و آنها بیدرنگ آن را تقلیداً بپذیرند و خیال میكنند به اقتضای آن كه مقلد هستند نباید قدرت تشخیص داشته باشند! البته سطحینگران درباره تقلید، خطای بزرگتر و اساسیتری هم دارند، و آن این است كه تقلید را به معنی «سرسپردن» و چشم بستن میدانند. ریشه این تلقی آن است كه آنان به تعبیر شهید مطهری «كریّت و اعتصام» برای پیشوای دینی خود قائلند به گونهای كه در هیچ شرایطی او را «متأثر» از عیب ها و ایرادها نمیبینند.
استاد مطهری در تبیین این موضوع – پس از نقل روایت امام صادق (ع) در مذمت عوام یهود كه از علمای خود تقلید میكردند، در حالی كه فساد و انحراف آنها را میدیدند – میگوید:
تقلید مشروع، سرسپردن و چشمبستن نیست، چشمبازكردن و مراقب بودن است و اگر نه مسئولیت و شركت در جرم است. بعضی از مردم خیال میكنند تأثیر گناه در افراد یكسان نیست، در مردم عادی گناه تأثیر دارد، و آنها را از تقوا و عدالت ساقط میكند، ولی در طبقه علما تأثیری ندارد، آنها یك نوع «كریّت» و یك نوع اعتصمام دارند، نظیر فرقی كه بین آب قلیل و آب كثیر است كه آب كثیر اگر به قدر كر شد، دیگر از نجاست منفعل نمیشود، در صورتی كه اسلام برای احدی كریّت و اعتصمام قائل نیست، حتی برای شخص پیامبر (ص) ، چرا كه میگوید: «قل انّی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم» یعنی كریّت و اعتصمامی برای احدی نیست.(مجموعه آثار، ج 20، ص 176)
سطحینگری با ممنوعیّت پرسشگری نیز تلازم دارد. افراد سطحینگر كه عقاید و افكارشان، پایه و اساس محكمی ندارد، به شدّت از مطرح شدن «سؤالات دیگران» هراسناكند. آنها با طرح سؤالات به بهانه انكه موجب «تزلزل» در عقاید مردم میشود، مخالفت میكنند و گمان میبرند با این ممنوعیّت، میتوان جلوی «شك و تردید» را گرفت و ایمان افراد را حفظ كرد!
در نگاه این افراد، «پرسش» یك «امر دستوری» تلقی میشود و آنها فكر میكنند كه وقتی «فرمان ممنوعّیت» پرسش صادر شود، به یك باره پرسشها نابوده شده و ذهنها از شك و تردید، پاك میشود و باورها حفظ میگردد! از این رو از سر خیرخواهی با ظهور و بروز سؤالات مقابله میكنند تا آرامش روانی برقرار باشد. قهراً اگر افرادی با چنین گرایشی به قدرت هم برسند، با «نگاه امنیتی» به «سوالات» مینگرند و آن را یك «تهدید» تلقی میكنند چرا كه پرسشها، ممكن است پاسخ قانع كننده نداشته باشد، و در نهایت به تردید در مبانی حكومت بیانجامد!
ولی متفكران اسلامی كه به عمق و اصالت تفكرات خود باور دارند، از پرسشها استقبال نموده و حتی تشكیكها و تردیدهای مخالفان را هم موجب «بارورشدن» بیشتر تحقیقات دینی میشمارند. شهید مطهری، كه در قرن اخیر در خط مقدم دفاع فكری از اسلام در برابر مهاجمان قرار داشت، این تهاجمات را موجب تقویت بنیه فكری جامعه اسلامی و تولید آثار غنیتر میدانست. ایشان در یادداشتهای خود مینویسد:
به طور قطع در نیم قرن اخیر تحقیقات بهتری در اصول و فروع شده، و این معلول تشكیكهای مخالفین و مردّدین است. تشكیكات فخر زاری و غزالی در فلسفه، فلسفه اسلامی را جلو برده است و اخیراً كتابهای كسروی و تودهایها سبب به وجود آمدن آثار سودمندی در حوزه مذهبی شده است. (یادداشتهای استاد مطهری، ج 5، ص 421)
ای كاش حوزه امروز كه شعار آزاداندیشی، در فضایش طنین افكن است ولی عملاً به آن روی خوش نشان نمیدهد، به همان فضای هزار سال قبل و دوره احتجاجات شیخ مفید و سید مرتضی بازمیگشت و یا بدون ترس و واهمه، باز هم شعارهای اوّل انقلاب را تكرار میكرد و به وعده شهید مطهری ملتزم میگردید كه ما در جمهوری اسلامی به ملحدان هم كرسی تدریس خواهیم سپرد تا نظرات خود را ارائه كنند. و ای كاش طلاب تند و آتشین امروز كه حتی بحث در «مصادیق» را غیرقابل تحمّل میدانند تا چه رسد به تردید در «احكام مشهور» به خود جرأت میدانند و قدرت خواندن و فهمیدن كتابی مانند قوانین الاصول میرزای قمی را داشتند تا میدیدند كه این محقق بزرگوار چگونه از آزادی تحقیق دفاع میكند و در برابر كسانی كه میگویند ممكن است با این آزادی، افرادی در اثر شبهات گمراه شوند، میایستد، و میگوید پس به مجتهدین هم اجازه تحقیق ندهید چون ممكن است، در اثر شبهات گمراه شوند! (قوانین الاصول، ص 374)
اینان هر چند به ظاهر میخواهند از «ایمان» دفاع كنند، ولی حفظ ایمان را به همان شیوهای میدانند كه كفّار برای «حفظ كفر و شرك» در پیش گرفته بودند، كفار هم برای اینكه مبادا در دینشان شك كنند، انگشتان خود را در گوش خویش فرو میكردند تا مبادا سخن مخالفان خود را بشنوند، آنها از شنیدن میترسیدند زیرا ممكن بود، این شنیدن، به پرسیدن، و پرسیدن به شككردن، و شككردن به از دست دادن اعتقاداتشان بیانجامد: جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ (سوره نوح آیه 7)
بر این اساس و با توجه به نقش مهم «تعقل» در فهم درست اسلام ، باید گفت: تلاشی كه در سالهای اخیر در فضای فرهنگی جامعه ما برای ترویج مفاهیم عرفانی در سطح «گسترده و عمومی» صورت گرفته و میگیرد، و بخصوص مفاهیمی از قبیل «عشق و ارادت» فراوان به خورد نسل جوان داده میشود، یك انحراف دینی تلقی میشود كه به شخصیتزدگی و فراهم شدن زمینهی استبداد میانجامد. این نكته حتی برای مریدان و شیفتگان مولوی و شخصیتهای عرفانی، پنهان نیست كه «وقتی از آدمی، عشق و ارادات میطلبند، عقل را به خاموشی میخوانند و خاموشی عقلِ چون و چراگر، نتیجهای جز تسلیم به بار نخواهد آورد و در زمینه تسلیم، آزادی فكر و اندیشه، پدید نخواهد آمد».(مجله فرهنگ و توسعه، شماره 26، ص 41)
یكی از افتخارات بزرگ شیعه آن است كه پیشوایان و امامان آن، با روی باز و چهره گشاده با پرسشها و اعتراضات برخورده كرده و پاسخهای متین و منطقی آنان، یكی از ذخائر غنیّ علمی است. امیرالمؤمنین (ع) در برابر گستاخی یكی از پرسشگران ماجراجو، با تحمّل و صبر، به پاسخ میپردازد و اصحاب خود را از تندی بر او برحذر میدارد و به آنها متذكر میشود كه با تندی و درشتی نمیتوان راه خدا را نشان داده و حجت الهی را به اثبات رساند: «فان الطیش لا یقوم به حجج الله و لا به تظهر براهین الله» و در نهایت هم آن فرد غیرمنطقی از سر رغبت ایمان میآورد. (بحارالانوار، ج 57، ص 231)
مرحوم طبرسی در قرن ششم هجری احساس كرد كه در فضای حوزههای علمیه و علمای مذهب، جدال صحیح ترك شده، و بحث و اختلاف نظر، تخطئه میشود، این عالم زمانشناس، برای درهم شكستن این سكوت گورستانی، به تألیف كتاب «احتجاج» دست زد و در مقدمه آن حكمت این تألیف را بازگو نمود. (احتجاج، ج 1، ص 4)
البته وقتی از فضای آزاد علمی سخن میگوئیم و از آن دفاع میكنیم، نمیتوانیم بر طبق سلیقة خود، برخی از مسائل را در قلمرو مسائل قابل بحث و گفتوگو قرار داده، و برخی مسائل دیگر را غیرقابل بحث و گفتوگو بشماریم. مثلاً بگوئیم بحث دربارة عقاید وهّابیان آزاد است، ولی بحث علمی در زمینة الگوی حكومت اسلامی، به مصلحت نیست!
چگونه میتوان تصور كرد كه اگر تشكیك در مهمترین اصول از سوی یك نویسنده اتفاق بیفتد و در جامعه پخش شود، برای برخی از اهل فضل چندان حساسیّت برانگیز نیست و آنها احساس وظیفه شرعی برای پاسخ دادن و یا مقابله كردن نمیكنند، ولی اگر تشكیك در یكی از جزئیترین فروع از سوی یك محقق اتفاق بیفتد، ـ در صورتی كه تصادم با قدرت داشته باشد ـ با پرخاشگری مواجه میگردد! مثلاً اگر خطیب نماز جمعه تهران، در باب اتكای حكومت پیامبر به مردم بحث كند، و از قضا در همانجا به «نصب الهی» تصریح كند، برخی احساس تكلیف میكنند كه باید مصاحبة مطبوعاتی تشكیل داده و آن را تخطئه كرد! تا مبادا كسی در جواز تصدّی حكومت با «زور» تردید كند!!
برای نویسنده روشن نیست كه با توجه به این گونه موضعگیریهای شتاب زده و خارج از فضای علمی:
1. اگر امروز شهید مطهری در میان ما بود و همان سخن خود را مطرح میكرد كه «اگر امام [علی (ع)] را مردم از روی جهالت نمیخواهند، او به زور «نباید» و نمیتواند خود را بر مردم تحمیل كند» (مجموعه آثار، ج 17، ص 487) با او چه برخوردی صورت میگرفت؟
2. و اگر امروز شهید بهشتی در میان ما بود، و بر همان سخن خود كه در مجلس تدوین قانون اساسی گفته بود، اصرار میورزید كه: كسی نمیتواند تحت عنوان فقیه عادل خودش را بر مردم تحمیل كند»(مشروح مذاكرات مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی، ج 1، ص 378) با چه عكسالعملهایی از برخی حوزویان مواجه میگردید؟
و بالاخره میتوان پرسید كه: اگر امروز علامه طباطبائی در میان ما بود و برخی مسائل را میدید ٰباز هم علامه همان سخن خود را در تفسیر المیزان تكرار نمیكرد كه:
«متأسفانه، ما مسلمانان نعمت آزادی اندیشه را از دست دادهایم و برخوردهای كلیسایی بر ما حاكم شده است»(تفسیر المیزان، ج 4، ص 131).
قم حوزه مقدسه علمیه
رمز محبوبیت جنبش سبز
رای بیست میلیونی ملت به خاتمی و امید بستن به اصلاحات برای ایجاد تغییر در زندگی مردم، آنچنان که تصورش می رفت به نتیجه مطلوب نرسید و همین سبب شد تا اصلاح طلبان حمایت وسیع مردمی را بتدریج از دست داده و هنگامی که نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم در سال 1382 دست به تحصن زدند، واکنشی از سوی مردم نشان داده نشد. بطور طبیعی پیامد تحصن نماینگان مجلس، پیوستن توده های مردم به آن و تشکیل یک پتک عظیم سیاسی می بود که هر ضربه اش ترکهای عمیقی بر پیکره حکومت می انداخت. ولی چرا نمایندگان تنها ماندند؟
اصلاحات همواره قائل به رعایت خط قرمز نظام یعنی ولایت فقیه بود و تلاش می نمود تا بدون درگیری مستقیم با ولایت فقیه، ابزار قدرت وی را از دستش خارج نماید. دقیقاً بمثابه اینکه از فردی که اسلحه به روی شما گرفته تقاضا کنید که به استدلال شما تن داده و اسلحه اش را تقدیم نماید تا شما آنرا بسمت او بگیرید! در اینجا بحث حقانیت و عدالت و منطق و الهی بودن و یا شیطانی بودن استدلال طرح شده نیست، بحث مرگ و زندگی است و آنکه اسلحه بدست دارد به هیچ قیمتی و با هیچ استدلال و منطقی سلاحش را تسلیم نخواهد کرد.
تلاش اصلاح طلبان برای پیشبرد استراتژی «فشار از پائین، چانه زنی از بالا» بهمین دلیل ناکام ماند. اینکه شورای نگهبان تغییر ساختاری نماید، نظارت استصوابی ملغی گردد، کنترل نیروی انتظامی به وزارت کشور سپرده شود، صدا و سیما تحت نظارت نهادهای مردمی قرار گیرد، مجوز تلویزیون خصوصی صادر شود، سپاه در امور اقتصادی و سیاسی دخالت نکند، قانون آزادی مطبوعات به تصویب برسد و دهها آرزوی زیبای دیگر اصلاح طلبان هیچیک به نتیجه ای نرسید و حتی در مورد لایحه مطبوعات، رهبر با نوشتن نامه ای خواستار مسکوت ماندن لایحه و جلوگیری از آزادی مطبوعات شد که اصلاح طلبان با وجود در اختیار داشتن مجلس، با توجه به استراتژی عدم درگیری با ولایت مطلقه، در مقابل این دستور جابرانه عقب نشینی نموده و لایحه مطبوعات را مسکوت گذاشتند.
چانه زنی از بالا موقعی مؤثر خواهد بود که حریف حاضر باشد با شما در یک شطرنج سیاسی وارد شود، ولی رهبری حاضر به شطرنج سیاسی نبود و بوکس سیاسی را ترجیح می داد.
تفاوت جنبش سبز این است که قائل به هیچ خط قرمزی نیست. هیچ اولویتی بالاتر از حقوق انسانی و دمکراسی و آزادی وجود ندارد. جنبش سبز جنبشی انسانی و آزادیخواهانه است که زبان آنرا همه انسانهای زمین می فهمند. تکلم به زبان انسانی و توجه به حقوق اساسی و اولیه بشر و پرهیز از سقوط در دام ایدئولوژی گرایی و محترم شمردن عقاید و باورهای دیگران، ویژگی ممتازی به جنبش سبز داده و آنرا در حد مدرن ترین نهضت های حق طلبانه جهان ارتقاء داده است.
جنبش سبز از روزهای آغازین پیدایش، فقط بدنبال احقاق حق بود، بدنبال آرایی که نادیده گرفته شده و بر اساس مصلجت سنجی حکومت، وارونه خوانده شده بودند. چنانچه حکومت به خواست مردم توجه می کرد و کودتا را متوقف می نمود و رای واقعی مردم را می پذیرفت، مردم آرام شده و بدنبال تعقیب خواسته هایشان در قالب نهادهای موجود می رفتند. اتفاقی که افتاد، بر اساس تجربه قبلی بوکس سیاسی رهبری شکل گرفت، ولایت فقیه در این اندیشه بود که با ورود به میدان، همه عقب نشینی کرده و سکوت خواهند نمود، همانگونه که تا آنموقع استراتژی اصلاح طلبان بود. رهبری شتابزده و عجولانه، اطلاعیه ای را که روز جمعه نوشته بود شبانگاه به صدا و سیما داد که با قدری تأخیر، ساعت 10 صبح روز شنبه 23 خرداد، در حالیکه هنوز شمارش آراء نهایی نشده و تأئید انتخابات مراحل قانونی خود را طی نکرده بود، پخش گردید و رهبری خودش شخصاً وارد رینگ بوکس شده و حریف طلبید.
جنبش سبز ملاحظات اصلاح طلبان را نداشت و بسرعت شعار «رای من کجاست؟» با موضع گیری ضد مردمی رهبری و حمایت آشکار وی از کودتا، تبدیل به «مرگ بر خامنه ای» شد. جنبش سبز دارای رهبری جمعی و مردمی است و جناب ولایت فقیه، رهبر مشخصی که بتواند ضربات مشتش را حواله وی نماید پیدا نکرد. سیستم رهبری جنبش سبز بر اساس عملکرد واحد مردمی است که یکسان و مشابه فکر می کنند، فرد مشخصی بعنوان رهبر فردی وجود ندارد که برای جنبش تعیین تکلیف کند.
مردم ناچار شدند ستون خیمه جمهوری اسلامی یعنی رهبری را مستقیماً هدف بگیرند زیرا وی بطور آشکار و علنی بر روی مردم سلاح کشیده و دستور کشتار و سرکوب داده بود. رمز محبوبیت جنبش سبز نیز در همین است که یک جنبش سازشکار و معامله گر نیست و مردم می دانند که این نهضت تا نیل به پیروزی کامل از پای نخواهد نشست و آنرا سر باز ایستادن نیست و از همین روی آمادگی هر گونه فداکاری و هزینه دادن در این راه را دارند.
اثر شگرف دیگری که جنبش سبز بر ساختار قدرت در ایران داشت، بیرون کشیدن رهبر از هاله تقدس و خدایی بودن، و عریان نمودن وی در معرض عموم بود. مفهوم شعار «مرگ بر خامنه ای» به داخل حکومت نیز نفوذ کرده و در داخل نیروهای مسلح و نهادهای حکومتی، همه بحث بر سر عملکرد غلط رهبر و تدبیرات نسنجیده و ناکام وی است. دیگر کسی تقصیر را متوجه اطرافیان رهبری نمی داند بلکه با توجه به اینکه رهبری شخصاً به صحنه آمده و هدایت کودتا و سرکوب را بر عهده گرفت، مسئولیت و عواقب حاصله نیز تماماً متوجه وی است. انتقادات از عملکرد رهبر و نالایق دانستن وی، بطرز بی سابقه ای بین نیروهای خودی حکومت مطرح می شود و می توان گفت تقدس کاذب و دروغین رهبری بطور کامل در هم شکسته است. ستون خیمه جمهوری اسلامی شکاف برداشته است و فعلاً با وصله پینه آنرا نیمه برافراشته نگاه داشته اند ولی امیدی به بقا و دوام آن نیست.
رهبری از قبل هم بین مردم فاقد محبوبیت بود و اینک تقابل وی با جنبش سبز سبب گردیده که وی وجاهت داخلی خود در حکومت را نیز از دست داده و در شرایط حاضر، یک بهم ریختگی و سردرگمی کامل در اردوگاه نظام حاکم گردد. بدلیل سقوط وجهه و نفوذ رهبری، حکومت از هر گونه تصمیم گیری استراتژیک و مهمی عاجز مانده است. حتی در موضوع مذاکرات هسته ای نیز رفتارهای حکومت چنان متناقض و مبهم است که همه کشورهای جهان احساس کرده اند که با یک حکومت گیج طرف هستند. رسانه ای کردن مشکلات با روسها نیز ناشی از همین وضعیت آشفته ارکان حکومت است.
رهبر هزاران بار آرزو می کند که ایکاش زمان به عقب بر می گشت و او در فردای 22 خرداد تدبیر دیگری می اندیشید. او اشتباهاً و بخیال اینکه باز هم با سیاست اصلاحات مواجه است بلادرنگ روی رینگ بوکس پریده و شروع به رجز خوانی کرد با این امید که حریف وحشت کرده و عقب نشینی خواهد نمود، ولی غافلگیرانه و ناباورانه با سیل مردمی مواجه شد که وی و رینگ بوکس و بساط خیمه شب بازی ولایت فقیه را یکجا با خود شستند و بردند و درسی تاریخی برای همه ستمگران و دیکتاتورها نوشتند که هر کسی در مقابل مردم بایستد سرنوشتی بجز سقوط نخواهد داشت.
منبع : سهرابستان
نامه سوم محمد نوری زاد به «آقا»
محمد نوری زاد
سلام به محضرمبارک رهبرجمهوری اسلامی ایران
اکنون که این نامه را برای شما می نویسم ، غروب غمبار عرفه است . یادآور آوارگی و سرگردانی حسین عزیز . که در این زمین بزرگ ، یک جای امن ، برای اطراق اهل خود ندارد . و یک بلندگو برای سخنان محبوس در سینه اش . و من ، از همه تنگناهایی که حسین را احاطه کرده ، از همین بی کسی او می گدازم . وعجب غربتی است این بی کسی . این که تو حسین باشی و کسی تو را نشناسد . حسین باشی و در غوغا و ازدحام آدمیان : تنها باشی .
من دراین غروب غم انگیز ، مانده ام که نسبت ما با حسین چیست ؟ با کسی که بظاهر بار غریبی خود بدوش می برد . اما یک تنه ، نه بار غریبی ، که بارهستی را ، و بار بشر چشم به راه را ، به شانه دارد .
حسین می رود تا به دنیایی که خواستار عقل نیست ، بگوید : آهای ای همه آدمیان همه عصرها ، عقل زیباست . و به کسانی که عاشقی نمی دانند ، عشق ورزی بیاموزد . و به کسانی که بلد نیستند انسان باشند ، آداب انسان بودن بیاموزد . و به کسانی که از انسان بودن دیگران رنج می برند ، بیاموزد که عاقبت ، انسانیت پیروز است .
راستی نسبت ما با این حسین چیست ؟ دوستدار اوییم ؟ عزادار اوییم ؟ خواستار اوییم ؟ حسین هست تا ما بدانیم چگونه باید باشیم ؟ یا نه ، حسین چون پدران و فرزندانش بساطی برای رونق ما آراسته تا ما از آنان سخن بگوییم و بازار کسب خود بیاراییم ؟
من شخصا ای عزیز بزرگوار ، احساس می کنم خدا ما را دوست ندارد . و ملتی را که خدا دوست نداشته باشد ، کس دیگری او را دوست نخواهد داشت . و ملتی را که خدا از او روی بگرداند ، روی کردن قومی دیگر ، چاره سازش نیست . می بینید این روزها ، روس ها و چینی ها ، چگونه ما را به بازی گرفته اند ؟ و بعد از آنهمه پولی که از ما برده و می برند ، چگونه برلاشه رفاقت ما پایکوبی می کنند ؟ ما تقاص کدامین رفتار نابجای خود می پردازیم ؟
ای عزیز ، من احساس بی کسی می کنم . نه برای خود ، که برای همه مردم ایران . انگار مردم ایران ، این روزها بار غربت خود به دوش می برند . در غروبی غمبار . و تنها . و بلندگویی نیست که از آلام و درد آنان بگوید . زمین ، باهمه فراخناکی اش ، برای آنان تنگ شده . و عجبا که مظلومیتی با ما نیست . شرمنده ام که بگویم : ما ظالمیم . و خدا ما را دوست ندارد . و مردمی را که خدا دوست نداشته باشد ، همه داشته های عالم ، کفایتشان نمی کند .
احساس می کنم «حب» خدا ازجانب خدا ، از چرخه زندگی ما دریغ شده . و شاید راز این که ما در گردونه چه کنم های تمام نشدنی گرفتار آمده ایم ، درهمین بساط حب خداست که بدست خدا از میان ما برچیده شده است .
شما نیک می دانید که مردم هرقوم ، موم دست بزرگان خویشند . تا هرگونه که بخواهند شکلشان بدهند . این بزرگان قوم اند که می توانند از موم دست خود ، اشکال هیولاگون ، و یا انسان گون بسازند . و ما ، در این سالهای پس از انقلاب ، موم دست شما بزرگان خود بوده ایم . به امید روزی که از موم ما پرندگانی بسازید و با دم مسیحایی تان ، به پرواز مان درآورید .
احساس می کنم شما بزرگان ، ما را جوری شکل داده اید که خدا از تماشای ما ، دوستی اش را از ما دریغ کرده است . خدا از تماشای شکل ما راضی نیست . از ما خوشش نمی آید . تمایلی به شاکله ما ندارد . و من ، خدا را می بینم که از تماشای ما چندشش می شود .
راز این محبتی که در میان ما نیست ، و ما نسبت به همنوعان خویش ، اینگونه غلیظ و غضبناکیم ، شاید درهمین شکل نامتجانس ما باشد . و شاید راز تنهایی ما در جهان به این بزرگی ، که ملت ها تمایل چندانی به مراوده با ما ندارند ، به همین شکل ناجور ما مربوط باشد .
قرار بود با این انقلاب ، ما توسط شمایان ، شکل دیگری از انسان بودن را نشان جهانیان بدهیم . قرار بود به همگان بیاموزیم که اگر بلد نیستند انصاف و عدل و عشق بورزند ، به تماشای ما شتاب کنند . اگر راه روشن » شکر» را بلد نیستند ، به قدم های ما بنگرند . ما با شما قرار بود به اکتشاف قاره های کشف نشده معنویت بشری شتاب کنیم . ما به قول هانری کوربن فرانسوی ، قرار بود ، ایران را – پارس را – نه فقط سرزمینی برای یک ملت ، نه فقط خاطره ای از یک امپراطوری بزرگ ، که بعنوان یک عالم معنوی و کانون تاریخ مذاهب به دنیا بشناسانیم . و باز بقول او : ایران را یک سرزمین منتظر تعریف کنیم . قلمرویی که در آن امام غایب دست اندرکار فرا رساندن ساعت موعود در امتداد غیبت خویش است .
اما چه دردناک که من ، در این غروب عرفه ، همان سرگردانی و بی کسی سیدالشهدا را در این ملک : برای دین خدا می بینم . با مردمی که بیش از سایرین ، علم حسین را برافراشته اند و بیش از سایرین ، به او جفا کرده اند . حسین حسین کرده اند و جز بظاهر ، به ذات سخن او راه نبرده اند . از نام حسین ، نان خورده اند و برای او ، که آزادگی را حتی در سپاه دشمن می جسته است ، آبرو بر نیاورده اند .
اینگونه است که می گویم : شما بزرگان قوم ، شکل خوبی از ما نپرداخته اید . وبهمین دلیل است که می گویم : خدا مارا دوست ندارد .
ما به زعم خود ، دیواری ضخیم و نفوذ ناپذیر در اطراف خویش آراستیم تا گزندی به ما نرسد . و برای بالا بردن این دیوار ، از ناب ترین فرزندانمان بهره بردیم . فرزندانی که داوطلبانه ، جسم خود را ملات جرزهای این دیوار کردند . به امید این که مردمان و آیندگان و بشریت ، در پناه این دیوار ، به رشد برسند .
این دیوار ، ای عزیز ، مدت هاست که ترک برداشته . و نگران نسیمی است که هیبت طوفان بگیرد . اما شکاف سرتاسری این دیوار ، آن روزی بجان او دوید ، که شما از بلندای رهبری خود به زیر آمدید و سینه مبارک خود را برای پیروزی آقای احمدی نژاد ، سپرکردید . ظاهرا او – آقای احمدی نژاد – این شعار را می داد . که : آمده است تا خود را سپربلای شما کند . اما گذرشتابناک زمان ، نشان داد که او ، درهرچه که زیرک نیست ، در این که چگونه خود را از وجهه شما بیاویزد و از برکت حمایت های بی دریغ شما بهره ببرد ، زیرک است .
من راز این که چرا خدا ما را دوست ندارد ، خواهم گفت . اما پیش از آن بگویم : مبادا سخن این گمشده در غروب عرفه را در ردیف سخن صرف ناراضیان انتخاباتی محدود فرمایید . این کمترین ، سالها در سپاه شما بوده است . امین شما بوده است . و اکنون ، با همان امانت موکد ، شکاف هولناک آن دیوار را نشان شما می دهد .
چندی پیش ، دوستان قدیم جهاد سازندگی ، مرا به مراسمی در حرم امام خمینی (ره) دعوت کردند تا به رسم قدیم که مجری برنامه های تلویزیونی روایت فتح و جهاد سازندگی بودم ، اجرای آن مراسم را بعهده بگیرم . حاضرین ، عده ای از اولین ها و پیران جهاد سازندگی استانهای کشور ، وزیر جهاد کشاورزی ، نماینده حضرتعالی در این وزارتخانه ، حجه الاسلام حسن خمینی ، و معاونان و مدیران وزارت جهاد کشاورزی بودند . همه آمده بودند تا برای آخرین بار ، یادی از جهاد سازندگی بکنند و او را برای همیشه به تاریخ بسپرند .
آنروز پشت تریبون قرار گرفتم و یک به یک افراد مشخص شده را فراخواندم تا هر کدام بیایند و سخنی بفراخور حال بگویند و شعارهایی سر بدهند و بروند و سرجای خود بنشینند . نوبت به آقای حسن خمینی رسید . پیش از فراخواندن ایشان ، رو به حاضران گفتم : ای عزیزان ، همسنگران ، من تا همین چند وقت پیش ، هروقت به این مکان – حرم حضرت امام – می آمدم ، رعشه ای توفنده بجانم می افتاد . چرا که بخود نهیب می زدم : اگر دستی از داخل ضریح برون آید و مرا به درون کشد و از من بپرسد : بعد از من چه کرده اید ، من چه پاسخ بدهم ؟ و همین رعشه ، مرا از آمدن به این مکان باز می داشت . تا این که یک روز شهامت کردم و با اعتماد بنفس بخود تلقین کردم : اگر همان دست برون آید و مرا به درون کشد ، می گویم : امام عزیز ، خیالتان راحت ، ما بعد از شما کارها کرده ایم کارستان . چه کارهایی ؟ ما اول کشور جهان شده ایم در مصرف مواد مخدر . اول کشور دنیا شده ایم در میزان رفت و آمد رشوه و مفاسد اداری . امام عزیز ، بعد از رفتن شما ، در رواج ریا و چاپلوسی به تخصص بالایی دست یافته ایم . مقام اول دنیا در مصرف نفت و گاز و بنزین و روغن و شکر و خیلی چیزهای دیگر با ماست . جزو چند کشور اول دنیا در بدکاری و بیکاری و مطالعه کم هستیم . در میزان جریان جاری عدالت و انصاف ، در میان سایر کشورها ، از انتها ، به رتبه های فاخری دست یافته ایم ! در دروغگویی مسئولان ، در فرار نخبگان ، در تعداد مهاجران و فراریان از کشور ، در تعداد دختران و زنان تن فروش ، در خروج سرمایه های پولی از کشور ، در میزان واردات بی سرانجام ، و اتکای همیشگی به نفت و نفت و نفت ، سرآمد ورشکستگان دنیا شده ایم . و ….
و بعد ، آقای سید حسن خمینی را برای ایراد سخنرانی به جایگاه دعوت کردم .
ای عزیز ، ای بزرگوار ، این شکل هیولاگون ، همان است که از ما پرداخته اید . این است که می گویم خدای خوب ما را دوست ندارد . این همان احساسی است که می گوید : «حب» خدا ازجانب خدا ، از چرخه زندگی ما سلب شده . و شاید راز این که ما در گردونه چه کنم های تمام نشدنی گرفتار آمده ایم ، درهمین بساط حب خداست که بدست خدا از میان ما برچیده شده است .
ما توسط بزرگان قوم خود ، تربیت شده ایم برای مصرف . برای تناول دروغ . برای شنیدن وعده ها و شعارهای تکراری . برای هدر دادن فرصت ها . برای راندن دوست . برای خلق دشمن . برای بد اخلاقی . و برای مخدوش کردن چهره دین خدا به اسم دین خدا ! و این شاید معنی دیگر » اسراف » باشد . که خدا ، اسرافکاران را دوست ندارد . و ما : ای عزیز ، سخت اسرافکار شده ایم . چرا خدا ما را دوست داشته باشد ؟
ما ، ایرانیان سال 1388 هجری شمسی ، سالهاست که از چشم خدا افتاده ایم و بی جهت خود را نورچشمی خدا می دانیم . بخاطر اسراف های خارج از اندازه مان . این اسراف ، ربطی به مردم کوچه وبازار ندارد . در قرآن ، فرعون نیز جزو اسرافکاران است . و به زعم من ، اسراف ، در مصرف گزاف و بیهوده نیست . در هدر دادن نعمت ها نیز هست .
و ما ، ای عزیز ، نعمت انقلاب را هدر دادیم . نعمت با خدا بودن را هدر دادیم . نعمت اشتیاق مردم جهان را که با ظهور انقلاب از ما انتشار خوبی های خدا را انتظار داشتند ، هدر دادیم . و بالاتر از همه ، ما ، نعمت مردم را ، نعمت مردم ایران را هدر دادیم . آن شکوه بالقوه مردمان ایران ، امروز، به فعلیت سردرگمی در افتاده است .
غروب عرفه است و من ، مردمان ایران و آیندگان خود را می بینم که در این زمین بزرگ ، سرگردانند و جایی برای پناه خود می جویند . این سرگردانی را ، عزیز بزرگوار ، در این ببینید که : نخبگان کشور ، خود را از بدنه تعلقات نظام ، کنده و جدا ساخته اند و بی تفاوت ، به تماشای اطوار رییس جمهوری نشسته اند که ما و شما را با شتاب به سراشیب سقوط می برد .
ما ، در هواخواهی از او ، جمعی از نخبگان و فرزندان خود را به زندان افکنده ایم . کسانی را که یک روز ، همپا و همدوش شخص شما ، برای برقراری این نظام ، تلاش کرده و به زندان رفته بودند . وشاید ، راز این که خدا ما را دوست ندارد ، در این نیز باشد که ما ، قدر دوستان خود ندانستیم و انتقاد بدیهی آنان را بحساب براندازی خود گذاردیم و جلوی چشم دنیای عقل ، به رفتاری غیرعقلانی دست بردیم و سرو ته مجرمیت اغلب این زندانیان را در دادگاههای غیرعلنی به هم آوردیم .
آنهم با جرمهایی که از فرط کوچکی ، خنده دارند و ما دلیلی برای غیرعلنی بودن دادگاههایشان ، اقامه نکردیم . لابد اگر دادگاه های علنی تشکیل می شد ، مجرمیت خود ما در مظان اتهام قرار می گرفت . و ما ، از انتشار این نتیجه معکوس هراس داشتیم .
ای عزیز ، در دادگاههای غرب پلید و کافر ، متهمان ، دربهترین لباسهای ممکن ، از زندان به دادگاه برده می شوند و به آنان فرصت سخن و دفاع داده می شود . و ما ، متهمان را با زیر شلواری و دمپایی به دادگاه می بریم و کمترین بهایی نیز به حق انسانی شان قائل نمی شویم . تا : تحقیرشان کنیم و از تحقیر آنان بزرگی خود برآوریم . این است که می گویم خدا ما را دوست ندارد . که ما ، در کنار همه اسرافکاری ها ، عدالت را نیز در این ملک ضایع کرده ایم . و خدا ، چرا ما را دوست داشته باشد ؟
اکنون که قسمت های پایانی این نامه را می نویسم ، خبردارشدم حضرت آیت الله جوادی آملی ، از امام جمعگی قم انصراف داده اند . عزیز گرانمایه ، شکاف ، جدی است . چینی نازک نظام ، ترک خورده است . و اگر شما با اختیارات قانونی خود ، و رجعت به اصل انصاف و عدل ، چاره ای برای این ترک های یک به یک نیندیشید ، چه بسا روزی رسد که اصرار ما برای جابجایی آب با ظرفی شکسته بجایی نرسد .
من شخصا از موضع یک دوست ، حضرتعالی را در محاصره می بینم . در محاصره کسانی که از نخبگی ، هیبتش را و از صداقت الفاظش را ، و ازدوستی ، اطوارش را آراسته اند .
دوستان شما ، ای عزیز ، در این سوی نیز هستند . کسانی که صادق اند . و راز لبخند مجدد خدا را می کاوند .
رفتار دوستان دروغین شما باعث شده است که کشور ، از نخبگی تهی شود . و کارهای بزرگ ، به دست آدمهای کوچک بیفتد .
در چهار نمونه آشکار ، یک نگاهی به اندازه قامت وزیر ارشاد فعلی بیندازید ، و به وزیر علوم فعلی ، و به وزیر صنایع فعلی ، و به وزیر نفت فعلی . آیا اینان ، عصاره نخبگی ملت مایند ؟ یا نه ، در عین درستی و خوب بودن ، آدمهای کوچکی هستند که ما آنان را برای اطاعت محض از خود بر سرکارهای بزرگ گمارده ایم ؟
جاذبه آقای احمدی نژاد باعث شد که شما ، آن خود رهبری خود را خرج او کنید . خرج کسی که لیاقت این همه همراهی نداشت . شما بخاطر آقای احمدی نژاد ، مراجع را از دست دادید . بخش وسیعی از مردم و نخبگان کشور را از دست دادید . بخاطر او ، دوستی ملت های دیگر را از دست دادید . و این همان موجی است که درسراسر کشور، به سمت فراگیری می خزد . این موج ، شما را با آقای احمدی نژاد تنها خواهد گذارد . البته با جماعتی که نام و نان خود می جویند . و البته با کسانی که خوب خوبند اما راه بازگشتی ندارند . و البته با عوامی که می شد دست فهمشان را گرفت و از این مهلکه عوامیت بدرشان برد و بر مرتبه فهمیدگی نشاندشان و داغ عوام بودن را از ناصیه شان سترد . به سخن یکی از وزیران فعلی دقت بفرمایید : » روستاییان ، احمدی نژاد را بر تمایل نخبگان ترجیح دادند » ! در ذات این سخن چه می بینید ؟
اگر مشتاق این هستید که مجددا لبخند خدا را مشاهده فرمایید ، و مجددا خدای خوب ، ما را در جرگه آنانی که دوستشان دارد جا دهد ، این چند نکته را از باب رفاقت ، از نویسنده این سطور بپذیرید . که در قرآن شریف ، شان و جایگاه رفاقت ، ازهمه شئونات رایج بالاتر است :
1 – با عنایت به اختیارات فراوانتان ، و برای نجات کشور ، از طریق مجلس ، آقای احمدی نژاد را به دلیل عدم کفایت سیاسی و اقتصادی و امنیتی ، و به دلیل دروغ های فراوانش ، و به دلیل هدر دادن فرصت های سرفرازی ما ، یا به زیر بکشید یا به شدت محدودش کنید .
2 – فرمان دهید دوستان دیروز خود را ، و زندانیان امروز خود را آزاد کنند و در یک نشست رسمی از آنان دلجویی فرمایید .
3 – برای برون رفت از این بحران ، ما را به مشاوران و همراهان شما امیدی نیست ، با یادی از حسین کربلا ، شخصا عمامه از سر بگیرید ، و پای برهنه و ژولیده موی ، همچون پدران بزرگوارتان ، برای رونق مجدد دین خدا ، نهضتی به اسم آشتی ملی به راه اندازید .
دل های گسسته و غم زده مردم را به اکسیر محبت محمدی به هم بند زنید . و به یاد سرگردانی حسین عزیز ، در غروب غمبار عرفه ، و برای پرهیز از مواجهه با فتنه هایی که ناگزیر به سمت ما شتاب می کنند ، زنگ در خانه تک تک مردم ایران را به صدا در آورید و آنان را به احیای مجدد روزهای خوب انقلاب بشارت دهید .
به مردم بگویید که من ، سید علی خامنه ای ، همچون شمایم . تفاوت من با شما ، تنها در بار امانتی است که به دوش می برم . و همین بار امانت ، مرا براین داشته است که پای برهنه و ژولیده موی ، به در خانه هایتان بیایم و از همه شما برای سرفرازی کشورمان مدد جویم .
و اگر کسانی – با یادآوری روزهای تلخی که داشته اند – در را به روی شما بستند ، نا امید نشوید . باز زنگ درخانه هایشان را به صدا درآورید . مشکل این دربستن ها در ناباوری آنان است . اگر باور کنند آن کس که پشت در است : علی است ، با کوله باری از عدالت ، و نجواهای عاشقانه ، و طبقی از محبت ، و عطری محمدی ، سراسیمه در را به روی شما خواهند گشود و برای ورودتان آب و جارو خواهند کرد .
باز آوردن مردم بر سر سفره نظام ، و جبران هرآنچه که به اسم سرفرازی از آنان دریغ شده ، آغاز روی آوردن خدای خوب به جانب ما خواهد بود . و خدا ، ما را دوست خواهد داشت . و دوستی خدا ، دوستان رمیده ما را از سراسر جهان ، باز خواهد آورد . و سرآخر این که : مردمانی را که خدا دوست بدارد ، همه مردمان دنیا دوست خواهند داشت . و آیندگان ، آفرینشان خواهند گفت . یاعلی !
منبع :
http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-135.aspx
بیان دیدگاه